تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
خير البشر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از صلب او پديد ساخت ، پس بعضى كلمات ما بين زيد و هشام ردّ و بدل شد ، بالأخره هشام گفت : دست اين گول نادان را بگيريد و بيرون بريد . پس زيد را بيرون بردند و با چند تن به جانب مدينه روان داشتند تا از حدود شامش خارج نمودند ، و چون از وى جدا شدند به جانب عراق عدول فرمود و به كوفه در آمد و مردم كوفه روى به بيعت او در آوردند . « 1 » مسعودى در مروج الذّهب فرموده : سبب خروج زيد آن شد كه در رصافه « 2 » ( كه از اراضى قنسرين است ) بر هشام داخل شد . و چون وارد مجلس او شد جايى از براى خود نيافت كه بنشيند و هم از براى او جايى نگشودند ، لاجرم در پايين مجلس بنشست ، و روى به هشام كرد و فرمود : ليس احد يكبر عن تقوى اللّه ، و لا يصغر دون تقوى اللّه ، و انا اوصيك بتقوى اللّه فاتّقه . هشام گفت : ساكت باش لا امّ لك ؛ تويى آن كس كه به خيال خلافت افتاده‌اى و حال آن كه تو فرزند كنيزى مىباشى ؟ ! زيد گفت : از براى حرف تو جوابى است ، اگر بخواهى بگويم و اگر نه ساكت باشم . گفت : بگو . فرمود : انّ الامّهات لا تقعدون بالرّجال عن الغايات ، پستى رتبهء مادران موجب پستى قدر فرزندان نمىشود ، و اين بازنمىدارد ايشان را از ترقى و رسيدن به پايان . آن‌گاه فرمود : مادر اسماعيل كنيزى بود از براى مادر اسحاق و با آن كه مادرش كنيز بود حق تعالى او را مبعوث به نبوت فرمود ، و قرار داد او را پدر عرب ، و بيرون آورد از صلب او پيغمبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ، اينك تو مرا به مادر طعنه مىزنى ، و حال آن كه من فرزند على و فاطمه عليها السّلام مىباشم . پس به پا خاست و خواند :
شرّده الخوف و ازرى به * كذلك من يكره حرّ الجلاد
هامش
( 1 ) رياض السالكين ، ج 1 ، ص 73 . ( 2 ) شهرى است كه در كشور سوريه واقع است . المنجد لغت « الرصافة » .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1192 | الشيخ عباس القمي