تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1194

مساهمون:

ص١١٩٤
و ذكر كرده ابو بكر بن عيّاش و جماعتى آن كه ، زيد پنجاه ماه برهنه بر دار آويخته بود در كناسهء كوفه و احدى عورت او را نديد ، به جهت آن كه خدا او را مستور فرموده بود . و چون ايّام سلطنت به وليد بن يزيد بن عبد الملك رسيد و يحيى بن زيد در خراسان ظهور كرد وليد نوشت به عامل خود در كوفه كه زيد را با دارش بسوزاند . پس زيد را سوزانيدند و خاكسترش را در كنار فرات به باد دادند . و نيز مسعودى گفته كه : حكايت كرده هثيم بن عدىّ طائى از عمرو بن هانى كه گفت : بيرون شديم در زمان سفّاح با علىّ بن عبد اللّه عبّاسى به جهت نبش كردن گورهاى بنى اميّه ، پس رسيديم ، به قبر هشام . او را از گور بيرون آورديم ديديم بدنش هنوز متلاشى نشده بود ، اعضايش صحيح مانده بود جز نرمهء بينىاش . عبد اللّه هشتاد تازيانه بر بدن او زد پس او را بسوزانيد . آن‌گاه رفتيم به ارض وابق ، سليمان را از گور در آورديم ، چيزى از او نمانده بود جز صلب و اضلاع و سرش ، او را هم سوزانيديم . و همچنين كرديم با ساير مرده‌هاى بنى اميّه كه گورهاى ايشان در قنسرين بود . پس رفتيم به سوى دمشق و گور وليد بن عبد الملك را شكافتيم ، هيچ چيز از او نيافتيم . پس قبر عبد الملك را شكافتيم چيزى از او نديديم جز شئون سرش . آن‌گاه گور يزيد بن معاويه را كنديم چيزى نديديم جز يك استخوان و در لحدش خطّى سياه و طولانى ديديم مثل آن كه در طول لحد خاكسترى ريخته باشند . پس تفتيش كرديم از قبور ايشان در ساير بلدان و سوزانديم آنچه را كه يافتيم از ايشان . مسعودى مىگويد : اين كه اين خبر را ما در اين موقع ياد كرديم براى آن كردار ناستوده است كه هشام با زيد بن على عليه السّلام به پاى برد و آنچه ديد به پاداش كردارش بود ( انتهى ) . « 1 »
هامش
( 1 ) مروج الذهب ، ج 3 ، ص 206 - 208 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1194 | الشيخ عباس القمي