تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1193

مساهمون:

ص١١٩٣
قد كان فى الموت له راحة * و الموت حتم فى رقاب العباد ان يحدث اللّه له دولة * يترك آثار العدى كالرّماد
و از نزد هشام بيرون شد و به جانب كوفه شتافت .

[ شهادت زيد ]

قرّاء و اشراف كوفه با او بيعت كردند . پس زيد خروج كرد و يوسف بن عمر ثقفى كه عامل عراق بود از جانب هشام حرب او را آماده گشت ، همين كه تنور حرب تافته شد ، اصحاب زيد بناى غدر نهادند ، نكث بيعت « 1 » كرده و فرار نمودند ، و باقى ماند زيد با جماعت قليلى . و پيوسته قتال سختى كرد تا شب داخل شد و لشكريان دست از جنگ كشيدند و زيد زخم بسيار برداشته بود و تيرى هم بر پيشانيش رسيده بود . پس حجّامى « 2 » را از يكى از قراء كوفه طلبيدند تا پيكان تير را از جبههء او بيرون كشد . همين كه حجّام آن تير را بيرون آورد جان شريف زيد از تن بيرون آمد . آن وقت جنازهء او را برداشتند و در نهر آبى دفن كردند و قبر او را از خاك و گياه بر كردند و آب بر روى آن جارى ساختند ، و از آن حجّام پيمان گرفتند كه اين مطلب را آشكار نكند . همين كه صبح شد ، حجّام نزد يوسف رفت و موضع دفن زيد را نشان داد . يوسف قبر زيد را شكافت و جنازهء او را بيرون آورد و سر نازنينش را جدا كرد و براى هشام فرستاد . و هشام او را مكتوب كرد كه زيد را برهنه و عريان بر دار كشد ! يوسف او را در كناسهء كوفه برهنه كرده بر دار آويخت ! و به همين قضيّه اشاره كرده بعض شعراء بنى اميّه و خطاب به آل ابو طالب و شيعيان ايشان نموده و گفته :
صلبنا لكم زيدا على جذع نخلة * و لم ار مهديّا على الجذع يصلب
و آن‌گاه بعد از زمانى هشام براى يوسف نوشت كه جثّهء زيد را به آتش بسوزاند و خاكسترش را به باد دهد .
هامش
( 1 ) پيمان‌شكنى . ( 2 ) حجام : كسى كه ديگران را حجامت مىكند .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1193 | الشيخ عباس القمي