تبيّن فيه ميسم العزّ و التّقى * وليدا يفدّى بين ايدى القوابل « 1 »
سيّد اجلّ ، سيّد عليخان در شرح صحيفه فرموده كه : زيد بن علىّ بن الحسين عليه السّلام را ابو الحسين كنيت بود ، و مادرش امّ ولد ، و مناقبش اكثر ممّا يحصر و يعدّ . آن سيّد والانسب موصوف به حليف القرآن بودى چه هيچگاه از قرائت كلام مجيد بر كنار نبودى . « 2 »
ابو نصر بخارى از ابن الجارود روايت كند كه گفت : وارد مدينه شدم و از هر كس از زيد پرسش كردم با من گفتند : اين حليف القرآن را مىخواهى ! و اين اسطوانهء مسجد را مىگويى ؟ زيرا كه از كثرت نماز او را چنين مىخواندند . « 3 »
[ سبب خروج زيد ]
پس سيّد ، كلام شيخ مفيد را كه ما نقل كرديم نقل كرده آنگاه فرموده كه : اهل تاريخ گفتهاند : سبب خروج زيد و روى برتافتن او از اطاعت بنى مروان آن بود كه براى شكايت از خالد بن عبد الملك بن الحرث بن الحكم امير مدينه به سوى هشام بن عبد الملك راه گرفت ، و هشام او را رخصت حضور نمىداد و زيد مطالب خويش همى به دو برنگاشت ، و هشام در اسفل مكتوب او مىنوشت به زمين خود بازگرد . و زيد مىفرمود : سوگند با خداى هرگز به سوى ابن الحرث بازنشوم .
بالجمله ، بعد از آن كه مدّتى زيد در آنجا بماند ، هشام رخصت داد تا به حضور او در آيد ، چون زيد در پيش روى هشام بنشست ، هشام گفت : مرا رسيده است كه تو در طلب خلافت و آرزوى اين رتبت مىباشى با آن كه تو را اين مقام و منزلت نباشد ، چه فرزند كنيزى بيش نيستى .
زيد گفت : همانا براى اين كلام تو جوابى باشد ، گفت : بگوى .
گفت : هيچ كس به خداوند اولى نباشد از پيغمبرى كه او را مبعوث داشت و او اسماعيل بن ابراهيم عليه السّلام و پسر كنيز است و خداوند او را برگزيد و حضرت
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 253 ( اشعار از حسن كنانى است ) .
( 2 ) رياض السالكين ، ج 1 ، ص 73 .
( 3 ) سرّ السلسلة العلوية ، ص 57 .