تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
الدّار و حلّى و زيور و فراش حتّى كبوتر و مرغ را گرفتند و ذبح كردند . پس ريختند به خانهء محمّد بن مسلمه زن‌ها صيحه كشيدند . زيد بن محمّد بن مسلمه صداى زن‌ها را كه شنيد به جانب آن صداها دويد ، ديد ده نفر از لشكر شامند كه مشغول غارتگرىاند ، زيد با ده نفر از اهل خود با آن‌ها مقاتله كرد تا آن جماعت را به قتل رسانيد و آنچه غارت كرده بودند برگردانيد و آن‌ها را در چاه بىآب ريخته و خاك بالاى آن‌ها ريخت . پس جمعى ديگر از اهل شام آمدند با آن‌ها نيز مقاتله كرد تا آن چهارده نفر از آن‌ها را به قتل رسانيد ليكن صورتش مضروب شمشير چهار نفر گرديد . و ابو سعيد خدرىّ در اين واقعه ملازمت خانه را اختيار كرد ، چند نفر از اهل شام بر او وارد شدند گفتند : اى شيخ ! تو كيستى ؟ گفت : ابو سعيد خدرى از اصحاب پيغمبرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . گفتند : پيوسته مىشنيديم نام تو را ، خوب كردى و حظّ خود را گرفتى كه ترك قتال با ما كردى و در خانه‌ات نشستى ، اينك هر چه دارى براى ما بياور . گفت : به خدا سوگند مالى نزد من نيست كه براى شما آورم ، شامىها در غضب شدند ريش ابو سعيد را كندند و او را بسيار زدند ، پس آنچه در خانه داشت غارت كردند حتّى سير و يك جفت كبوتر كه در خانهء او بود . پس ابن قتيبه نقل كرده كه : جماعتى از اشراف را به قتل صبر شربت فنا چشانيدند . و گفته كه : رسيد عدد كشتگان حرّه از قريش و انصار و مهاجرين و وجوه مردم به هزار و هفتصد نفر ، از ساير مردم به ده هزار سواى زنان و كودكان . ابو معشر گفته ، كه : داخل شد مردى از اهل شام بر زنى از طايفهء انصار كه تازه طفلى زاييده بود و آن طفل در بغلش بود ، پس به آن زن گفت : مالى هست براى من بياور . گفت : به خدا سوگند چيزى براى من نگذاشته‌اند كه براى تو بياورم . آن مرد گفت : براى من چيزى بيرون آر و الّا تو را با كودكت مىكشم . گفت : واى بر تو اين كودك فرزند ابن ابى كبشهء انصارى صاحب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1161 | الشيخ عباس القمي