مؤلّف گويد : مراد از اين نهب و غارت همان غارتى است كه در واقعهء حرّه اتّفاق افتاد و كيفيّت آن به نحو اختصار چنان است كه چون ظلم و طغيان يزيد و عمّال او ( لعنهم اللّه ) عالم را فرا گرفت و فسق و فجور او بر مردم ظاهر گشت و هم بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام در سنهء شصت « 1 » جمعى از اهل مدينه به شام رفتند و به چشم خود ديدند كه يزيد ( لعين ) پيوسته مشغول به شرب خمر و سگ بازى ، و حليف قمار و طنابير و آلات لهو و لعب مىباشد ، چون برگشتند ، اهل مدينه را به شنايع اعمال يزيد لعين اخبار كردند ، مردم مدينه عامل يزيد ، عثمان بن محمّد بن ابى سفيان را با مروان حكم و ساير امويّين از مدينه بيرون كردند و سبّ و شتم يزيد را آشكار كردند و گفتند : كسى كه قاتل اولاد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ناكح محارم و تارك صلاة و شارب خمر است لياقت خلافت ندارد ، پس با عبد اللّه بن حنظلهء « غسيل الملائكه » بيعت كردند .
اين خبر چون گوشزد يزيد پليد شد ، مسلم بن عقبهء مرّى « 2 » را كه تعبير از او به « مجرم » و « مسرف » كنند ، با لشكرى فراوان از شام به جانب مدينه گسيل داشت .
مسلم به عقبه با لشكرش چون نزديك به مدينه شدند در سنگستان مدينه كه معروف به حرّه واقم « 3 » است و بر مسافت يك ميل از مسجد سرور انبياء صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است رسيده بودند كه اهل مدينه به دفع آن بيرون شدند ، و لشكر يزيد ( پليد ) شمشير در ايشان كشيدند و حرب عظيمى واقع شد جماعت بسيارى از مردم مدينه كشته شدند ، و پيوسته مروان بن حكم ( لعين ) ، مسرف را تحريص بر كشتن اهل مدينه مىكرد تا اين كه ايشان را تاب مقاومت نماند . لاجرم به مدينه گريختند و پناه به روضهء مطهّرهء حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بردند و قبر منوّر آن حضرت را ملاذ خود قرار دادند .
هامش
( 1 ) شصت و دو .
( 2 ) درباهء اين سفاك نك : الاعلام زركلى ، ج 7 ، ص 222 ؛ طبرى ، ج 7 ، ص 14 ؛ نسب قريش ، ص 137 ؛ المحبر ، ص 303 و 482 ؛ المحن 146 - 155 .
( 3 ) نك : مراصد الاطلاع ، ج 1 ، ص 394 و 396 و ج 5 ، ص 1422 .