تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨
فرمود : دعا كرد براى شما و شما را جزاى خير گفت . « 1 »

دهم - در دلايل آن حضرت است در واقعهء حرّه

: در مناقب است كه : سؤال كرد ليث خزاعى از سعيد بن مسيّب از نهب و غارت مدينه ؟ گفت : بلى ، اسب‌ها را بستند بر ستون‌هاى مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ديدم اسب‌ها را اطراف و گرداگرد قبر مطهّر ، و سه روز مدينه را غارت كردند ، و چنان بود كه من و على بن الحسين عليه السّلام سر قبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآمديم و امام زين العابدين عليه السّلام به كلامى تكلّم مىكرد كه من نفهميدم ، پس در ميان ما و مردم حائلى پديد مىگشت و ما نماز مىگذاشتيم و مردمان را مىديديم و ايشان ما را نمىديدند ، و ايستاده بود مردى كه بر تن داشت حلّه‌هاى سبز سوار بر اسب دم كوتاه اشهب ( يعنى سفيد و سياه كه سفيدى غلبه كرده ) به دست او بود حربه و با على بن الحسين عليه السّلام بود . پس هرگاه مردى آهنگ حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىكرد آن سوار حربهء خود را به دو اشارت مىنمود ، پس بدون آن كه به او برسد هلاك مىگشت . پس چون از غارت و نهب فارغ شدند ، حضرت امام زين العابدين عليه السّلام نزد زنان رفت و نگذاشت هيچ گوشوارى در گوش كودكى و نه زيورى بر زنى و نه جامه‌اى مگر آن كه براى آن سوار بيرون آورد . آن سوار عرض كرد : يا بن رسول اللّه ! من فرشته‌اى مىباشم از فرشتگان از شيعيان تو و شيعهء پدر تو ، چون اين مردم به غارت و آزار اهل مدينه بيرون تافتند ، از پروردگار خود خواستم كه مرا اذن دهد در يارى و نصرت شما آل محمّد عليهم السّلام ، حق تعالى مرا رخصت فرمود تا اين عمل من در حضرت پروردگار و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شما اهل بيت ذخيره بماند تا روز قيامت برسد . « 2 »
هامش
( 1 ) كشف الغمه ، ج 2 ، ص 321 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 30 ؛ العوالم ، ج 18 ، ص 51 ؛ مدينة المعاجز ، ص 313 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 259 - 260 ؛ بصائر الدرجات ، ص 350 ؛ الاختصاص ، ص 292 . ( 2 ) مناقب ، ج 4 ، ص 143 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 131 به نقل از مناقب .