تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1157

مساهمون:

ص١١٥٧

نهم - در تكلّم آهو با آن حضرت است

: در كشف الغمّه و ديگر از كتب معتبره روايت است كه وقتى حضرت امام زين العابدين عليه السّلام با اصحاب خود نشسته بود كه ناگاه ماده آهويى از بيابان نمايان گشت و همىآمد تا حضور مبارك امام عليه السّلام و همى دم با دست بر زمين زد و همهمه و صدا نمود . بعضى از آن جماعت عرض كردند : يا بن رسول اللّه ! اين ماده آهو چه مىگويد ؟ فرمود : مىگويد : فلان ابن فلان قرشى بچّهء او را روز گذشته در فلان وقت گرفته و از ديروز تاكنون شير نخورده . از اين كلام در دل مردى از آن جماعت چيزى خطور كرد . ( يعنى : حالت انكارى پديد گشت ) و امام عليه السّلام به علم خود بدانست ، پس بفرمود آن مرد قرشى را حاضر كردند و با او فرمود : چيست اين آهو را كه از تو شكايت مىكند ؟ عرض كرد : چه مىگويد ؟ فرمود : مىگويد تو بچّهء او را روز گذشته در فلان وقت گرفته‌اى و از آن هنگام كه او را مأخوذ داشته‌اى به او شير نداده است ، و از من خواستار مىشود كه از تو بخواهم اين بچّه آهو را بياورى تا شير بدهد و ديگر باره به تو بازگرداند . آن مرد گفت : سوگند به آن كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به رسالت مبعوث داشت راست فرمودى . فرمود : اين بچّه آهو را به من فرست ، چون مادرش بچّهء خود را بديد ، همهمه نمود دم و دست خود را بر زمين زد و بچه‌اش را شير بداد . امام عليه السّلام به او فرمود : اى فلان ! به حقّ من بر تو اين بچّه آهو را به من ببخش ، پس به آن حضرت بخشيد . امام عليه السّلام نيز او را به آهو بخشيد و تكلّم فرمود با وى به كلام او ، آهو همهمه كرد و دم به زمين ماليد و با بچّه‌اش روان گشت . عرض كردند ، يا بن رسول اللّه ! چه مىگفت ؟