از كتاب اصابه نقل شده كه : غالب ، پدر فرزدق از كريمان روزگار و صاحب شتران بيشمار بود و چون در بصره به خدمت حضرت امير عليه السّلام رسيد و فرزدق را همراه آورده به پابوس آن حضرت مشرّف گردانيد و اظهار نمود كه شعر را خوب مىگويد و وادى نظم را چابكانه مىپويد ، حضرت فرمود كه : تعليم قرآن او را به از شعر و انشاد آن است .
پس فرزدق با خود عهد كرد كه من بعد به هيچ چيز نپردازد تا قرآن مجيد را محفوظ خود سازد . « 1 »
بالجمله اين قصيده زياده از چهل بيت است و از ملاحظهء آن معلوم مىشود كه فرزدق در چه مرتبه از ادب بوده كه مرتجلا اين قصيدهء شريفه را كلا او بعضا انشاء كرده .
محقّق بهبهانى از جدّ خود تقى مجلسى رحمه اللّه نقل كرده كه ، عبد الرّحمن جامى « 2 » سنّى در سلسلهء الذّهب اين قصيده را به نظم فارسى در آورده « 3 » و گفته كه : زنى از اهل كوفه فرزدق را بعد از مرگ در خواب ديد از او پرسيد كه خدا با تو چه كرد ؟
گفت : خدا مرا آمرزيد به سبب آن قصيده كه در مدح حضرت على بن الحسين عليه السّلام گفتم .
جامى گفته : سزاوار است كه حق تعالى تمام عالم را بيامرزد به بركت اين قصيدهء شريفه .
و نيز در سلسله گفته :
صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد اين نشيد دور از شين
گفت : نيل مراضئ حق را * بس بود اين عمل فرزدق را
مستعد شد رضاى رحمان را * مستحق شد رياض رضوان را
زان كه نزديك حاكم جائر * كرد حق را براى حقّ ظاهر
هامش
( 1 ) الاصابة ، ج 3 ، ص 216 .
( 2 ) جامى ( 817 ه - 898 ه ) از شعرا و نويسندگان نامى در سدهء نهم هجرى است .
( 3 ) مثنوى هفت اورنگ ، ص 141 .