هشام در غضب شد و جائزهء فرزدق را قطع كرد و امر كرد او را در عسفان - كه موضعى است ما بين مكّه و مدينه - حبس نمودند . « 1 »
اين خبر چون به حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام رسيد دوازده هزار درهم براى فرزدق فرستاد و از او معذرت خواست كه اگر بيشتر مىداشتم زيادتر بر اين تو را صله مىدادم .
فرزدق آن مال را ردّ كرد و پيغام داد كه من براى صله نگفتم ، بلكه به جهت خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتم .
حضرت دوباره آن مال براى او روانه كرد و پيغام فرستاد كه به حقّ من قبول كن .
فرزدق قبول نمود . « 2 »
و در بعض روايات است كه حبس او طول كشيد و هشام او را به قتل تهديد كرد ، فرزدق به امام عليه السّلام شكايت كرد . حضرت دعا كرد حقّ تعالى او را از حبس خلاص نمود ، فرزدق خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد : هشام نام مرا از ديوان عطا محو كرد .
حضرت فرمود : عطاى تو چه مقدار بود ؟
عرض كرد : فلان و فلان ، پس حضرت به مقدارى كه چهل سال او را كفايت كند به او عنايت فرمود و فرمود : اگر مىدانستم تو به بيشتر از اين محتاج مىشوى عطا مىنمودم ، چون چهل سال به پاى رفت فرزدق وفات كرد . « 3 »
مؤلّف گويد كه : « فرزدق » نام او همان بن غالب بن صعصعهء تميمى مجاشعى است و كنيت او ابو فراس ، و فرزدق لقب او است ، و او از اعيان شيعهء امير المؤمنين عليه السّلام و مدّاح خاندان طيّبين و طاهرين بوده ، و او از خاندان بزرگ است و پدران او را مآثر ظاهره و مفاخر باهره است .
هامش
( 1 ) كشى ، ص 129 .
( 2 ) مناقب ، ج 4 ، ص 169 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 124 .
( 3 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 267 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 141 ؛ مدينة المعاجز ، ج ص 314 ؛ العوالم ، 18 ، ص 199 .