حقّ تعالى بر او و ترحّم بر او ! يا نشنيدهاى ؟ كه كسى كه مىخواهد حق تعالى بر او ترحّم فرمايد و او را از آتش جهنّم آزاد نمايد بعد از نمازها بگيرد ريش خود را به دست راست و كف دست چپ را به آسمان بگشايد و بگويد هفت مرتبه :
يا ربّ محمّد و آل محمّد ، صلّ على محمّد و آل محمّد ، و عجّل فرج آل محمّد .
پس سه دفعه بگويد با همان حال :
يا ذا الجلال و الاكرام ، صلّ على محمّد و آل محمّد ، و ارحمنى و اجرنى من النّار .
پنجم - [ سنگى حلال مشكلات ]
در مدينة المعاجز از ابو جعفر طبرى مروى است كه ابو نمير على بن يزيد گفت :
من بودم در خدمت حضرت على بن الحسين عليه السّلام در وقتى كه از شام به مدينهء طيبه مىرفت و با جماعت نسوان آن حضرت از رعايت احترام و حشمت فرو گذاشت نمىكردم و هميشه به ملاحظهء احترام ايشان از ايشان دور تر فرود مىآمدم ، چون به مدينه وارد شدند پارهء حلىّ و زيور خود را براى من فرستادند من قبول نكردم و گفتم : اگر حسن سلوكى در اين مقام از من ظاهر گشت محض خشنودى خداى تعالى بود ، اين هنگام آن حضرت سنگى سياه و سخت برگرفت و با خاتم مبارك بر آن نقش نهاد و فرمود : بگير اين را و هر حاجتى كه تو را روى دهد از آن بخواه .
مىگويد : قسم به آن كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مبعوث به حقّ فرمود كه من در سراى تاريك از آن سنگ طلب روشنى مىكردم روشنايى مىداد ، و بر قفلها آن را مىگذاشتم باز مىشد و آن را به دست مىگرفتم و حضور سلاطين مىرفتم از ايشان بدى نمىديدم . « 1 »
ششم - دريدن شيران است دزدى را كه متعرض آن حضرت شد
: و نيز در آن كتاب و غيره است كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : وقتى
هامش
( 1 ) دلائل الامامة ، ص 85 ؛ إثبات الهداة ، ج 5 ، ص 256 ؛ مدينة المعاجز ، ص 294 ؛ نوادر المعجزات ، ص 116 .