و ريش « 1 » را بلند بگذاريد و به يهودان و گبران خود را شبيه مگردانيد . « 2 »
و نيز فرموده ، گبران ريشهاى خود را چيدند و سبيلهاى خود را زياد كردند ، و ما شارب خود را مىچينيم و ريش را مىگذاريم . « 3 »
بعضى گفتهاند : محتمل است مراد از عدم تشبّه به يهود ، اصلاح كردن ريش باشد چون يهود ريش را نمىتراشند .
و چون نامهء دعوت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ملوك كسرى رسيد به « باذان » كه عامل يمن بود نوشت كه آن حضرت را نزد او فرستد ، و او كاتب خود « بانويه » و مردى كه او را « خرخسك » مىگفتند به مدينه فرستاد . آن دو نفر ريشها را تراشيده و شارب را گذاشته بودند ، پس آن جناب را خوش نيامد كه به ايشان نظر كند ، فرمود : واى بر شما ، كى امر كرده شما را به اين ؟
گفتند : ربّ ما ، يعنى : كسرى .
حضرت فرمود : ليكن پروردگار من امر كرده مرا به گذاشتن ريش و چيدن شارب . « 4 »
و سيوطى در جامع صغير از حضرت امام حسن عليه السّلام روايت كرده كه آن جناب فرموده : ده خصلت است كه قوم لوط كردند و به سبب آن هلاك شدند ، و زياد كنند امّت من يك خصلت ديگر را و شمرد از آن ده بريدن ريش را با مقراض . « 5 » « 6 »
شيخ على در درّ المنثور از دو راه استدلال كرده : يكى به خبر فقيه مذكور ؛ و
هامش
( 1 ) معلوم است مراد از بلند گذاشتن ريش ، مقابل گرفتن شارب است كه چندان بلند گذارند از حدّ قبضه تجاوز كند ، و لقد احسن من قال : اللّحية لحلية ما لم تطل عن الطليّة ، يعنى : ريش زينت است مادامىكه تجاوز نكند از طليه به معنى گردن و بيخ آن است . مؤلّف رحمه اللّه .
( 2 ) مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 156 ؛ بحار الأنوار ، ج 76 ، ص 112 ؛ الفقيه ، ج 1 ، ص 76 .
( 3 ) مكارم الاخلاق ، ج 1 ، ص 157 ؛ بحار الأنوار ، ج 76 ، ص 112 ؛ الفقيه ، ج 1 ، ص 76 .
( 4 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 508 .
( 5 ) مقراض - قيچى .
( 6 ) الجامع الصغير ، ج 2 ، ص 155 .