[ ريشتراشى ]
و صدر خبر دلالت دارد بر عدم جواز تراشيدن ريش و آن كه ريشتراشى به هيأت بنى مروان و بنى اميّه است . و چون در زمان ما تراشيدن ريش شايع شده و قبحش از بين رفته و به حدّى آن منكر معروف شده كه نهى از آن ، منكر مىنمايد . و شايسته باشد كه ما در اينجا به ادلّهء عدم جواز آن اشاره كنيم :
شهيد اوّل « 1 » ( ره ) در قواعد فرموده : جايز نيست براى خنثى تراشيدن ريش زيرا كه احتمال مىرود مرد باشد . « 2 »
و ظاهر اين عبارت مسلّم بودن حرمت است براى مرد .
مير داماد در شارع النّجاة حكم به حرمت كرده و گويا نسبت به اجماع داده .
و علّامه مجلسى ( ره ) در حليه « 3 » نسبت به مشهور داده و در كتاب جعفريات به سند صحيح مروى است كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود تراشيدن ريش از مثله « 4 » است ، و هر كه مثله كند بر او باد لعنت خدا . « 5 »
و در عوالى اللّئالئ مروى است كه آن جناب فرمود :
ليس منّا من سلق و لا خرق و لا حلق .
نيست از ما كسى كه با بىحيايى و وقاحت سخن بسيار گويد ، و مال خود را تبذير كند ، و ريش را تراشد .
چنان كه مؤلّف آن ابن ابى جمهور در حاشيه تفسير فرموده . « 6 »
و در فقيه مروى است كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : شارب را از ته بگريد
هامش
( 1 ) و نيز فخر الدين . نك : كلمهء طيبه محدث نورى كه قول اين دو بزرگوار را نقل كرده .
( 2 ) القواعد ، ص 232 .
( 3 ) حلية المتقين ، فصل 5 ، ص 156 و در مرآت العقول و بحار الأنوار ، ج 16 .
( 4 ) مثله : قطع كردن بعضى از اعضاء بدن را گويند .
( 5 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 508 .
( 6 ) عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 111 .