چهارم - جوان شدن حبابهء والبيّه « 1 »
به معجزهء آن حضرت :
شيخ صدوق و ديگران از حبابهء والبيّه روايت كردهاند كه گفت : ديدم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را در شرطة الخميس و با آن حضرت تازيانهاى بود كه مىزد به آن فروشندگان جرّى و مارماهى و زميّر و طبرانى - كه ماهيان حرام مىباشند - و مىفرمود به ايشان : اى فروشندگان مسخشدگان بنى اسرائيل و اى جند بنى مروان .
اين وقت فرات بن احنف برخاست و عرض كرد : يا امير المؤمنين عليه السّلام چند بنى مروان كيست ؟
فرمود : گروهى كه مىتراشند ريش را و تاب مىدهند سبيل را .
حبابه گفت : هيچ گوينده را نديدم كه تكلّم كند بهتر از آن حضرت ، پس به متابعت آن جناب روان شدم تا در فضاى مجلس جلوس فرمود ، اين وقت من خدمتش عرض كردم كه يا امير المؤمنين عليه السّلام ! چيست دلالت امامت ؟ خدا تو را رحمت كند .
فرمود : بياور به نزد من اين سنگريزه را و اشاره فرمود به دست مبارك به سنگ ريزه ، من آن را به نزدش بردم با خاتم مباركش آن را نقش فرمود ، و آنگاه به من فرمود : اى حبابه ! هر كس مدّعى امامت باشد و قدرت داشته باشد كه سنگ ريزه را نقش نمايد هم چنان كه ديدى پس بدان كه او امام واجب الطّاعة است ، و امام هر چيزى را كه اراده نمايد از وى پوشيده نماند ، پس من رفتم .
اين گذشت تا وقتى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا رحلت فرمود ، من خدمت حضرت امام حسن عليه السّلام برسيدم و آن جناب در جاى حضرت
هامش
( 1 ) شرح حال حبابه در منابع بسيارى آمده است از جمله نك : تراجم اعلام النساء ، ج 2 ، ص 6 ؛ تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 74 ؛ رجال كشى ، ص 114 ؛ جامع الرواة ، ج 1 ، ص 177 و ج 2 ، ص 456 ؛ مجمع الرجال ، ج 7 ، ص 171 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 23 ، ص 184 .