مزارها و آن يارها ، مارها و آن عقارب و آن مناظر ، مخاطر و آن قصور ، قبور ، و آن بوستانها گورستانها نگشت ؟ و روزگار غدّار ايشان را در دار بوار و خانهء هلاكت و دمار دچار نساخت و نهال وجود ايشان را از زهراب جوى فنا ناچيز نگردانيد ، و آن ارض و بوم جاى ارضه « 1 » و بوم نگشت ؟ و آن باغها ويرانهء زاغها نگرديد ؟ پس از اين گونه مجاورت و جوار بترس ، و بر اين مردم كه به اين احوال در افتادهاند به ديدهء عبرت و اعتبار بنگر ، چه دنيا را دوامى نيست و سراى آخرت محلّ قرار و استقرار است ، همانا حوادث روزگار ايشان را به هلاكت و دمار در افكنده و از آن حدايق و بوستان و اعوان و دوستان سودى نديدند و آن هنگام كه به ديگر سراى بار سفر بربستند آن شترهاى گزيده و آن اسبهاى رونده براى ايشان حاصلى نبخشيد و ايشان با كمال اندوه و غم از اموال نفيسه و ذخاير بديعهء خويش دور افتاده با دست خالى برفتند ، و آن اموال كه به زحمتهاى فراوان فراهم كردند بگذاشتند و با تمام غم و اندوه از جمله جدا گشته و بگذشتند ، و دماغهاى پرباد ايشان بر خاك گور ماليد و كلّههاى پرهواى ايشان پوسيده شد .
اين من بنى القصور و الدّساكر ، و هزم الجيوش و العساكر ، و جمع الاموال و الذّخائر ، و حاز الآثام و الجرائر ؟ اين الملوك و الفراعنة ، و الاكاسرة و السياسنة ؟ اين العمّال و الدّهاقنة ؟ اين ذو و النّواحى و الرّساتيق ، و الاعلام ، و المناجيق ، و العهود ، و المواثيق :
كان لم يكونوا اهل عزّ و منعة * و لا رفعت اعلامهم و المناجق
و لا سكنوا تلك القصور الّتي بنوا * و لا اخذت منهم بعهد مواثق
و صاروا قبورا دارسات و اصبحت * منازلهم تسفى عليها الخوافق
كجايند آنان كه بنيان قصور و دساكر نهادند ، و جيوش و عساكر را منهزم ساختند ، و اموال و ذخاير فراهم آوردند ، و حامل آثام و حائز جرائر شدند ؟ .
كجايند پادشاهان جهان ، و فراعنهء زمان ، و اكاسرهء روزگار ، و سلاطين بنى ساسان ؟
هامش
( 1 ) موريانه .