هر گه « 1 » به زبان اشك آواز ده ايوان را * تا آن كه به گوش دل پاسخ شنوى زايوان
دندانهء هر قصرى پندى دهدت نونو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گويد كه : « تو از خاكى ، ما خاك توييم اكنون * گامى دو سه بر ما نه ، اشكى دو سه هم بفشان »
از نوحهء جغد الحقّ ماييم به درد سر * از ديده گلابى كن ، درد سر ما بنشان
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى * جغد است پس بلبل نوحه است پس از الحان
اين است همان درگاه كو راز شهان بودى * حاجب ، ملك بابل ، هندو ، شه تركستان
اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ايوان نگارستان
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شه مات شده نعمان
مست است زمين زيراك خورده است به جاى مى * در كاس سر هرمز خون دل نوشروان
كسرى و ترنج زر پرويز و به زرّين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان
پرويز به هر بزمى زرّين تره گستردى * كردى ز بساط زر زرّين تره را بستان
هامش
( 1 ) گه گه .