تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨
و رنّة نسوان عليه جوازع * مدامعها فوق الخدود غزائر
پس اگر ببينى كوچك‌ترين فرزندان اين مرده را كه آتش بر دلش چيره و روزگارش بر سر خيره گشته و از كثرت جزع و ناله و اندوه و زارى بر پدرش بيهوش گرديده ، و از اشك خونين و خراش چهره دو گونه‌اش رنگين شده ، پس به هوش آمده بر پدر خود ندبه مىكند و از روى حزن ، فرياد « وا ويلاه » مىكشد ، هرآينه خواهى ديد از قبح منيّه منظرى كه از ديدن او شخص ناظر به هول و هيبت افتد فرزندان كبارش بعد از آن كه اولاد صغارش او را فراموش كردند هم چنان بر وى به ندبه و زارى روز مىسپارند و زن‌هاى او بر او مويه و ناله مىنمايند و بسى سرشك ديده بر چهره روان مىدارند . ثمّ أخرج من سعة قصره ، الى ضيق قبره فحثوا بأيديهم التّراب ، و اكثروا التّلدّد و الانتخاب ، و وقفوا ساعة عليه و قد يئسوا من النّظر اليه :
فولّوا عليه معولين و كلّهم * لمثل الّذى لاقى أخوه محاذر كشاء رتاع آمنات بدا لها * بمذبة « 1 » باد للذّراعين حاسر فراغت و لم ترتع قليلا و أجفلت * فلمّا انتحى منها الّذى هو حاذر
چون او را غسل و كفن كردند ، از آن قصر كه بسى رنج و تعب در بنايش كشيد و خود را صاحبش مىديد او را بيرون مىبرند و در تنگناى گور با مار و مورش مىافكنند و بر عذارى كه غبارى نمىنشست خاك مىريزند و آن بدنى را كه از گلشن پيرهن مىساختند از گل و خشت مىپوشانند و همى از روى حسرت و حيرت از چپ و راست نگران مىشوند ، ناله و نفير بر مىآورند و آن سال‌ها مصاحبت را كه بر يك ساعت مهاجرت جايز نمىشمردند بر قبرش ايستاده از ديدارش مأيوس و از نظر كردن به او نوميد مىشوند ، پس به تمامى نالان و گريان و فريادكنان باز مىشوند در حالتى كه جملگى ايشان از آنچه بر سر برادرشان آمده خوفناك هستند .
هامش
( 1 ) بمذئبة باد الذّراعين . ( خ . ل )