امّا هيچ متنبّه نشوند و ديگر باره به آسايش و آرامش خويش به غفلت و جهالت بازشوند و گذشته را فراموش كنند ، چون گوسفندان كه آسوده و ايمن به چريدن باشند كه ناگاه دشنهء تيزى را نگران باشند در دست قصّابى كه دستها را تا به مرفق برزده ، پس گوسفندان بترسند و اندكى از چريدن دورى گيرند و فرار كنند و چون آن كه از او در بيم شدند كنارى جويد .
عادت الى مرعاها ، و نسيت ما فى أختها دهاها ، ا فبافعال البهائم اقتدينا ؟ و على عادتها جرينا ؟ عد الى ذكر المنقول الى الثّرى و المدفوع الى هول ما ترى .
هوى مصرعا فى لحده و توزّعت * مواريثه ارحامه و الاواصر
و انحوا على أمواله بخصومة « 1 » * فما حامد منهم عليها و شاكر
فيا عامر الدّنيا و يا ساعيا لها * و يا آمنا من ان تدور الدّوائر
كيف امنت هذه الحالة و انت صائر اليها لا محالة ؟
به چراگاه خود بازشوند و آنچه وارد شود به خواهر خود ( يعنى آن گوسفندى كه در دست قصّابش ديدند ) فراموش نمايند ، آيا بايست ما به افعال بهايم و رفتار چهارپايان اقتدا نماييم و بر عادت آنها عادت جوييم ؟
برگرد به ذكر آن مرده كه او را داخل در قبر كردند و به آن هول و بيم كه مىبينى سپردند ، پس نازل شد در لحد خويش و در زير خاك جاى كرد . و ميراث او را خويشان و ارحامش قسمت نمودند و در تقسيم ميراث او سرعت و خصومت نمودند و بر اين مالها كه از آن مرده بيچاره به ايشان رسيد هيچ يك او را حامد و شاكر نشدند . « 2 »
و در ندبهء ديگر فرمايد :
اين السّلف الماضون ، و الاهلون و الاقربون ، و الاوّلون و الآخرون و الانبياء و المرسلون ؟
طحنتهم و اللّه المنون ، و توالت عليهم السّنون ، و فقدتهم العيون ، و انّا اليهم صائرون ، فانّا للّه
هامش
( 1 ) يخضمونها . ( خ . ل )
( 2 ) البلد الامين ، ص 320 - 323 ؛ الصحيفة السجادية الجامعة ، ص 499 - 512 و الصحيفة الرابعة از نورى رحمه اللّه .