مىرفت سر بر نمىداشت تا عرق از آن جناب مىريخت . « 1 »
و از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام در شبانه روزى هزار ركعت نماز مىگزارد « 2 » و چون به نماز مىايستاد رنگ به رنگ مىگرديد ، و ايستادنش در نماز ، ايستادن بندهء ذليل بود كه نزد پادشاه جليلى ايستاده باشد ، و اعضاى او از خوف الهى لرزان بود ، چنان نماز مىكرد كه گويا نماز وداع است و ديگر نماز نخواهد كرد ، چون از تغيّر احوال آن جناب سؤال مىنمودند چنين مىفرمود : كسى كه نزد خداوند عظيمى ايستد سزاوار است كه خائف باشد .
[ حضور قلب در نماز ]
و نقل كردهاند كه : در بعضى از شبها يكى از فرزندان آن جناب از بلندى افتاد دستش شكست و از اهل خانه فرياد بلند شد ، همسايگان جمع شدند و شكستهبند آوردند ، دست آن طفل را بستند و آن طفل از درد فرياد مىكرد و حضرت از اشتغال به عبادت نمىشنيد ، چون صبح شد و از عبادت فارغ گرديد دست طفل را ديد در گردن آويخته از كيفيّت حال پرسيد ، خبر دادند . « 3 »
و در وقت ديگر در خانهء حضرت ، در آن خانه كه [ او ] در سجود بود آتشى گرفت و اهل خانه فرياد مىكردند كه : يا بن رسول اللّه ! النّار ، النّار ، حضرت متوجّه نشدند تا آتش خاموش شد ، بعد از زمانى سر برداشتند . از آن جناب پرسيدند كه چه چيز بود شما را غافل از اين آتش گردانيده بود ؟ فرمود كه : آتش كبراى قيامت مرا از آتش اندك در دنيا غافل گردانيده بود . ( تمام شد آنچه از عين الحياة نقل كرديم ) . « 4 »
روايت شده از ابو حمزهء ثمالى - كه از زاهدين اهل كوفه و مشايخ آنجا بود -
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، 46 ، ص 79 ؛ التهذيب ، ج 2 ، ص 286 .
( 2 ) نك : مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 150 ؛ روضة الواعظين ، ج 1 ، ص 197 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 148 .
( 4 ) عين الحياة ، ص 38 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 148 .