مىجوشد ، من نيز تهيهء نماز ديدم و در پشت سرش بايستادم . ديدم گويا محرابى براى من ممثّل شد و مىديدم او را كه هر وقت به آيتى مىگذشت كه در آن آيه وعد و وعيد مذكور بودى با ناله و حنين آن را مكرّر فرمودى ، پس چون تاريكى شب روى به نهايت گذاشت از جاى خود برخاست و گفت :
يا من قصده الضّالّون فاصابوه مرشدا ، و امّه الخائفون فوجدوه معقلا ، و لجأ اليه العابدون [ العائذون ] فوجدوه موئلا ، متى راحة من نصب لغيرك بدنه ؟ ! و متى فرح من قصد سواك بهمّته ؟ « 1 » الهى تقشّع « 2 » الظّلام و لم أفض من خدمتك وطرا ، و لا من حياض مناجاتك صدرا ، صلّ على محمّد و آل محمّد ، و افعل بى أولى الامرين بك ، يا ارحم الرّاحمين .
حمّاد بن حبيب مىگويد : اين وقت بيم كردم كه مبادا شخص او از من ناپديد گردد و اثر امرش بر من پوشيده ماند ، پس در او درآويختم و عرض كردم : تو را سوگند مىدهم به آن كسى كه ملال و خستگى و رنج و تعب از تو برگرفته و لذّت رهبت را در كام تو نهاده بر من رحمت آور و مرا در جناح مرحمت و عنايت جاى ده كه من ضالّ و گمشدهام و همى آرزومندم كه به كردار تو روم و به گفتار تو شوم .
فرمود : اگر توكّل تو از روى صدق باشد گم نخواهى شد لكن متابعت من كن و بر اثر من باش ، پس به كنار آن درخت شد و دست مرا بگرفت ، مرا به خيال همىآمد كه زمين از زير قدمم حركت مىنمايد ، همين كه صبح طلوع كرد به من فرمود بشارت باد تو را كه اين مكان مكّهء معظّمه است ، پس من صدا و ضجّهء حاجّ را بشنيدم . عرض كردم : تو را سوگند مىدهم به آن كه اميدوارى به او در روز آزفه و يوم فاقه ( يعنى روز قيامت ) تو كيستى ؟
فرمود : اكنون كه سوگند دادى ، منم على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام . « 3 »
هامش
( 1 ) در العوالم : نبيّته .
( 2 ) در الخرائج : قد انقشع .
( 3 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 265 ، ح 9 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 41 به نقل از الخرائج ، العوالم ، ج 18 ، 33 ؛ مدينة المعاجز ، ص 314 ؛ الصحيفة السجادية الجامعه ، دعاء 72 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 4 ، ص 124 و 177 .