تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1111

مساهمون:

ص١١١١
گفت : ديدم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را كه وارد مسجد كوفه شد و آمد نزد ستون هفتم و نعلين خود را كند و به نماز ايستاد ، پس دست‌ها را تا برابر گوش بلند كرد و تكبيرى گفت كه جميع موهاى بدن من از دهشت آن راست ايستاد و گفته كه چون آن حضرت نماز گزاشت گوش كردم ، نشنيدم لهجه‌اى پاكيزه‌تر و دلرباتر از او . « 1 » و نيز روايت شده كه : آن حضرت از تمامى مردم صوت مقدّسش به قرآن مجيد نيكوتر بود و چندان نيكو و دلكش قرائت نمودى كه سقّايان بر در خانهء آن حضرت مىايستادند و قرائت آن جناب را استماع مىنمودند . « 2 »

[ حج‌گذارى آن حضرت ]

غزّالى در كتاب اسرار الحجّ نقل كرده از سفيان بن عيينه كه : حجّ گزارد على بن الحسين عليه السّلام ، چون خواست محرم شود راحله‌اش « 3 » ايستاد و رنگش زرد شد و لرزه او را عارض شد ، شروع كرد به لرزيدن و نتوانست لبّيك بگويد . سفيان گفت : چرا تلبيه نمىگوييد ؟ فرمود : مىترسم در جوابم گفته شود : لا لبّيك و لا سعديك ! . پس چون تلبيه گفت غش كرد و از راحله‌اش بر زمين واقع شد . و پيوسته اين حال او را عارض مىشد تا از حجّش فارغ شد . « 4 » و در كتاب حديقة الشيعة است كه طاووس يمانى گفت : نصف شبى داخل حجر اسماعيل شدم ديدم كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در سجده است و كلامى را تكرار مىكند ، چون گوش كردم اين دعا بود : الهى عبيدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك . و بعد از آن هر گونه بلا و المى و مرضى كه مرا پيش آمد چون نماز كردم و سر به سجده نهادم اين كلمات را گفتم مرا خلاصى و فرجى روى داد .
هامش
( 1 ) فرحة الغرى ، ص 75 . ( 2 ) الكافى ، ج 2 ، ص 451 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 70 . ( 3 ) راحله : مركب سوارى . ( 4 ) احياء العلوم غزالى ، ج 1 ، ص 268 .