گفت : ديدم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را كه وارد مسجد كوفه شد و آمد نزد ستون هفتم و نعلين خود را كند و به نماز ايستاد ، پس دستها را تا برابر گوش بلند كرد و تكبيرى گفت كه جميع موهاى بدن من از دهشت آن راست ايستاد و گفته كه چون آن حضرت نماز گزاشت گوش كردم ، نشنيدم لهجهاى پاكيزهتر و دلرباتر از او . « 1 »
و نيز روايت شده كه : آن حضرت از تمامى مردم صوت مقدّسش به قرآن مجيد نيكوتر بود و چندان نيكو و دلكش قرائت نمودى كه سقّايان بر در خانهء آن حضرت مىايستادند و قرائت آن جناب را استماع مىنمودند . « 2 »
[ حجگذارى آن حضرت ]
غزّالى در كتاب اسرار الحجّ نقل كرده از سفيان بن عيينه كه : حجّ گزارد على بن الحسين عليه السّلام ، چون خواست محرم شود راحلهاش « 3 » ايستاد و رنگش زرد شد و لرزه او را عارض شد ، شروع كرد به لرزيدن و نتوانست لبّيك بگويد .
سفيان گفت : چرا تلبيه نمىگوييد ؟
فرمود : مىترسم در جوابم گفته شود : لا لبّيك و لا سعديك ! . پس چون تلبيه گفت غش كرد و از راحلهاش بر زمين واقع شد . و پيوسته اين حال او را عارض مىشد تا از حجّش فارغ شد . « 4 »
و در كتاب حديقة الشيعة است كه طاووس يمانى گفت : نصف شبى داخل حجر اسماعيل شدم ديدم كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در سجده است و كلامى را تكرار مىكند ، چون گوش كردم اين دعا بود :
الهى عبيدك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، فقيرك بفنائك .
و بعد از آن هر گونه بلا و المى و مرضى كه مرا پيش آمد چون نماز كردم و سر به سجده نهادم اين كلمات را گفتم مرا خلاصى و فرجى روى داد .
هامش
( 1 ) فرحة الغرى ، ص 75 .
( 2 ) الكافى ، ج 2 ، ص 451 ؛ بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 70 .
( 3 ) راحله : مركب سوارى .
( 4 ) احياء العلوم غزالى ، ج 1 ، ص 268 .