پس حضرت به آن دو نفر بيست هزار درهم بخشيد ، از آن دراهم كه اسم مباركش را مأمون بر آنها سكّه زده بود . پس دعبل نصف خود را به قم آورد و اهل قم هر درهمى از آنها را به ده دراهم خريدند ، پس حصّهء دراهم دعبل صد هزار درهم شد . و امّا ابراهيم آنها را نگاه داشت تا وفات يافت . « 1 »
[ عطاى حضرت امام حسين عليه السّلام نسبت به آن كه سورهء حمد تعليم يكى از پسرانش نمود ]
و حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به آن كه سورهء حمد تعليم يكى از پسرانش نمود هزار اشرفى و هزار جامه عطا كرد ، و دهانش را پر از مرواريد كرد و مىفرمود : كجا وفا كند اين عطاى من به عطاى او ؟ ! « 2 » و در فصل مكارم اخلاق آن حضرت گذشت « 3 » كه چهار هزار درهم عطا فرمود به آن عربى كه خواند از براى او :
لن يخب الآن من رجاك و من * حرّك من دون بابك الحلقة
و با اين همه عطا از او شرم كرد و عذر خواست و فرمود : خذها فانّى اليك معتذر . « 4 »
[ عطاى حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در روز عيد نوروز ]
و در حال حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام بيايد ان شاء اللّه كه در روز عيد نوروز ، آن حضرت به امر منصور در جاى او نشست و مردم ديدن آن جناب آمدند و به اندازهء وسع خود هر يك هديّه و تحفه آوردند ، و آخر همه پير مردى فقير آمد و عرض كرد : من هديّهاى ندارم جز سه شعر كه جدّم در مرثيهء جدّت حضرت حسين عليه السّلام گفته پس آن سه شعر را خواند .
حضرت فرمود : قبول كردم هديّهء تو را بنشين . آن مرد نشست . حضرت فرستاد نزد منصور كه اين مالهايى كه به عنوان هديّه و تحفه آوردند چه بايد كرد ؟
منصور تمام آنها را به آن حضرت بخشيد . حضرت هم تمام را به آن پير مردى
هامش
( 1 ) لؤلؤ و مرجان ، ص 47 به نقل از غرر و درر و الغدير ، ج 2 ، ص 350 در باب تائيهء دعبل .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 44 ، ص 191 ؛ سفينة البحار ، ج 1 ، ص 609 ؛ لؤلؤ و مرجان ، ص 45 ؛ اعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 579 .
( 3 ) در ص 670 .
( 4 ) بحار الانوار ، ج 44 ، ص 190 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 65 .