رفع آن يا نداشتن قوّهء آن . و خراب كردن پايهء اصول دين ضعفاى مسلمين ، و ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بيت نبوّت عليهم السّلام است ، و طول دادن سخن به جهت اغراض كثيرهء فاسده ، و محروم نمودن حاضرين از اوقات فضيلت نماز ، و امثال اين مفاسد كه لا تعدّ و لا تحصى است .
و نيز در حذر باشد كه مبادا ( العياذ باللّه ) داخل شود در زمرهء آنان كه مقدّمات وعظ را پيش گرفته و گاهى خطب بليغهء امير المؤمنين عليه السّلام و مواعظ شافيه و رفتار و كردار آن حضرت را ذكر كنند و مردم را از محنت دنيا و آفات و مهلكات آن بترسانند ، و بر بغض دنيا و زهد در آن ترغيب و تحريص نمايند و به حالت پيشوايان دين و خواصّ اصحاب و علماى راشدين استشهاد كنند . و گاهى از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجاء و توكّل و رضاء ، و از رذايل خبيثه و صفات قبيحه و غيرها سخن گويند ، و محفوظات خود را از كتاب غزالى و غيره در نهايت فصاحت و بلاغت بىتوقّف و لكنت بيان كنند ، و آيات و اخبار مناسب با اين مقام را مرتّب و منظّم با سخنان پرداخته و كلماتى كه در آن سجع و قافيه به هم انداخته ذكر نمايند ، و بيچاره چنان پندارد كه به گفتن آنها نيز خود متّصف است ، و حال آن كه در آن صفات از پايهء ادنى عامى ترقّى ننموده است .
و چنان شيفتهء جيفهء دنيا و آلوده به خباثت رذايل است كه اگر صاحب مجلس در وقت دخول يا خروج او غفلت كند و به لوازم تكريم و توقير او كه متوقّع است عمل نكند ، يا او را خاتم آن مجلس قرار ندهد ، درهم و برهم شود و گله و ايراد نمايد و فضّاحى كند ، و با اين حالت خود را از اهل اللّه و اهل آخرت و داخل در زمرهء چاكرين حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام و روحى فداه پندارد ، و گمان كند كه به جهت مقدارى از محفوظات منبريّه از همه رذايل و خباثات عارى و برى است ، و اخلاق رذيله در عوام النّاس و مستمعين مجلس است ! و بر داناى بصير و متجسّس عيوب نفس مكشوف است كه چنين كس حالش حال چراغ است كه خويشتن را مىسوزد و ديگران را مىفروزد و داخل شود در
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1080
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٠٨٠