پس سيّد داخل شد و سلام كرد و نشست . حضرت امر فرمود او را كه مرثيه بخواند پس سيّد خواند ، اشعار خود را :
امرر على جدث الحسين * فقل لا عظمه الزّكيّة
يا اعظما لا زلت من * و طفاء ساكبة رويّة
و إذا مررت بقبره فاطل * به وقف المطيّة
و ابك المطهّر للمطهّر * و المطهّرة النّقيّة
كبكاء معولة « 1 » أتت * يوما لواحدها المنيّة
راوى گفت : پس ديدم اشكهاى جعفر بن محمّد عليه السّلام را كه جارى شد بر صورت آن حضرت و بلند شد صرخه و گريه از خانهء آن جناب تا آن كه امر كرد حضرت ، سيّد را به امساك از خواندن . « 2 »
مؤلّف گويد : در سابق به شرح رفت كه ابو هارون مكفوف تا مصرع اوّل اين مرثيه را براى حضرت صادق عليه السّلام خواند ، آن حضرت چندان گريست كه ابو هارون ساكت شد ، حضرت امر فرمود او را كه بخوان و تمام كن اشعار را .
و ما الطف مرثية الوصال الشّيرازى « 3 » ( ره ) فى هذا المقام :
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش * كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سمّ ستور * تنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش
نه جسم يوسف زهرا چنان لگدكوب است * كزو توان به پدر برد بوى پيرهنش
هامش
( 1 ) يعنى : زنى كه بلند كرده آواز خود را در گريه و بانگ كردن و براى هلاكت يك بچه كه داشت . ك
( 2 ) الأغانى ، ج 7 ، ص 260 ؛ الغدير ، ج 2 ، ص 235 .
( 3 ) درباره وصال نك : خاندان وصال شيرازى از ماهيار نوايى .