و كانوا رجاء ثمّ أضحوا رزيّة * لقد عظمت تلك الرّزايا و جلّت
تا آن كه مىگويد :
و انّ قتيل الطّفّ من آل هاشم * أذلّ رقاب المسلمين و ذلّت
و قد أعولت تبكى النّساء لفقده * و أنجمنا ناحت عليه و صلّت « 1 »
مكشوف باد كه : در سابق در بيان خروج حضرت امام حسين عليه السّلام از مدينه به مكّه ذكر شد كه يكى از عمّههاى آن حضرت عرض كرد : يا بن رسول اللّه ! شنيدم كه جنيان بر تو نوحه مىكردند و مىگفتند : و انّ قتيل الطّف من آل هاشم .
پس اين شعر را سليمان نيز از جن شنيده و در مرثيهء خود درج كرده ، يا از باب توارد خاطر باشد كه بسيار اتّفاق مىافتد و نقل شده كه ابو الرّمح خزاعى خدمت جناب فاطمه دختر سيّد الشّهداء عليه السّلام رسيد و چند شعر در مرثيهء پدر بزرگوار آن مخدّره خواند كه شعر آخر آن اين است :
و انّ قتيل الطّف من آل هاشم * أذلّ رقابا من قريش فذلّت
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : اى ابو الرّمح ! مصرع آخر را اين چنين مگو ، بلكه بگو : أذلّ رقاب المسلمين فذلّت .
عرض كرد : پس اين چنين انشاد كنم .
ابو الفرج در اغانى از على بن اسماعيل تميمى نقل كرده ، و او از پدرش كه گفت :
در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه دربان آن حضرت آمد اجازه خواست براى سيّد حميرى « 2 » حضرت فرمود : بيايد ، و حرم خود را نشانيد پشت پرده . ( يعنى : پرده زد و اهل بيت خود را امر فرمود كه بيايند پشت پرده بنشينند كه مرثيهء سيّد را براى امام حسين عليه السّلام گوش نمايند ) .
هامش
( 1 ) مثير الاحزان ، ص 110 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 117 ؛ ادب الطف ، ج 1 ، ص 54 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 121 - 122 ؛ مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى ، ص 168 .
( 2 ) دربارهء سيد حميرى ( 105 ه ق - 173 ، يا 178 ه ق . ) نك : الغدير ، ج 2 ، ص 213 به بعد ، ادب الطف ، ج 1 ، ص 198 .