تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1031

مساهمون:

ص١٠٣١
كه به مسلمان رسانيدى . هرگاه حال كافر به واسطهء احسان به مسلمانى اين گونه باشد ، پس چگونه خواهد بود حال مختار كه اين نحو سيرت مرضيهء او بوده ، و اخبار معتبره در باب فضيلت القاء سرور در قلب مؤمن زياده از آن است كه احصاء شود . پس خوشا حال مختار كه بسى دلهاى محزون ماتم‌زدگان اهل بيت رسالت عليهم السّلام را شاد كرد ، و دو دعاى حضرت سيّد سجّاد عليه السّلام بر دست او مستجاب شد . يكى كشتن ابن زياد چنان كه معلوم شد ، و ديگر كشتن حرملة بن كاهل و سوزانيدن آن ، چنانچه در خبر منهال بن عمرو است كه گفت : از كوفه به سفر حجّ رفتم و خدمت على بن الحسين عليه السّلام رسيدم ، آن جناب از من پرسيد از حال حرملة بن كاهل ، عرضه داشتم در كوفه زنده بود ، حضرت دست برداشت به نفرين بر او و از خدا خواست كه او را در دنيا بچشاند حرارت آهن و آتش را . منهال گفت : چون به كوفه برگشتم ، روزى به ديدن مختار رفتم ، مختار اسب طلبيد و سوار شده و مرا نيز سوار كرد و با هم رفتيم به كناسهء كوفه ، لحظه‌اى صبر كرد مثل كسى كه منتظر چيزى باشد كه ناگاه ديدم حرملة را گرفته بودند و به نزد او آوردند . مختار ( ره ) حمد خداى به جا آورد و امر كرد دست و پاى او را قطع كردند و از پس آن او را آتش زدند . من چون چنين ديدم سبحان اللّه ! سبحان اللّه ! گفتم . مختار گفت : براى چه تسبيح گفتى ؟ من حكايت نفرين حضرت سيّد سجّاد عليه السّلام و استجابت دعاى او را نقل كردم . مختار از اسب خويش پياده شد و دو ركعت نماز طولانى به جاى آورد و سجدهء شكر كرد و طول داد سجده را ، پس با هم برگشتيم چون نزديك خانهء ما رسيديم من او را به خانه دعوت كردم كه داخل شود و غذا ميل كند . مختار گفت : اى منهال ! تو مرا خبر دادى كه حضرت على بن الحسين عليه السّلام چند دعا كرده كه بر دست من مستجاب شده ، پس از آن از من خواهش خوردن طعام
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 1031 | الشيخ عباس القمي