و روى انّه ما اكتحلت هاشميّة و لا اختضبت و لا راى فى دار هاشمىّ دخان الى خمس حجج ، حتّى قتل عبيد اللّه بن زياد لعنه اللّه تعالى .
يعنى : روايت شده كه بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام زنى از بنى هاشم سرمه در چشم نكشيد و خود را خضاب نفرمود ، و دود از مطبخ بنى هاشم برنخاست تا پس از پنج سال كه عبيد اللّه بن زياد لعين به درك و اصل شد . « 1 »
مؤلّف گويد : كه چون ابن زياد « 2 » ملعون كشته شد ، مختار سر نحس او را براى حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرستاد . وقتى كه سر آن ملعون را خدمت آن حضرت آوردند مشغول غذا خوردن بود ، سجدهء شكر به جاى آورد و فرمود : روزى كه ما را بر اين كافر وارد كردند غذا مىخورد ، من از خداى خود درخواست كردم كه از دنيا نروم تا سر اين كافر را در مجلس غذاى خود مشاهده كنم هم چنان كه سر پدر بزرگوارم مقابل اين كافر بود غذا مىخورد ، « 3 » و خدا جزاى خير دهد مختار را كه خون خواهى ما نمود .
و از اينجا معلوم شود حال مختار كه چگونه قلب مبارك امام را شاد كرد ، بلكه دلجويى و شاد نمود قلوب شكسته دلان و مظلومان و مصيبتزدگان ارامل و ايتام آل پيغمبر را كه پنج سال در سوگوارى و گداز بودند و به مراسم تعزيت اقامت فرموده بودند ، بلكه به علاوه آن كه ايشان را از عزا در آورد ، خانههاى ايشان را آباد كرد و اعانتها به ايشان نمود .
و در كتب معتبره حديث روايت شده كه شخص كافرى همسايهء مسلمانى داشت كه با او نيكويى و مدارا مىكرد ، چون آن كافر بمرد و بر حسب وعدهء الهى به جهنم رفت ، حق تعالى خانهاى از گل در وسط آتش بنا فرمود كه حرارت آتش به وى ضرر نرساند و روزى او از غير جهنم برسد و به او گفتند : اين سزاى آن نيكويى است
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 386 .
( 2 ) وى با شمشير ابراهيم بن اشتر به قتل رسيد . نك : تجارب الامم ، ج 2 ، ص 163 .
( 3 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 236 .