مىخواهى از روى ستم فحش و دشنام مىدهى و ما را مقهور مىدارى .
يزيد گويا شرم كرد و ساكت شد .
آن مرد شامى ديگر باره سخن خود را اعاده كرد .
يزيد گفت : دور شو خدا مرگت دهد . « 1 »
آن مرد شامى از يزيد پرسيد : ايشان كيستند ؟
يزيد گفت : آن فاطمه دختر حسين ، و آن زن دختر على است .
شامى گفت : حسين پسر فاطمه و على پسر ابو طالب ؟
يزيد گفت : بلى .
آن مرد شامى گفت : لعنت كند خداوند تو را اى يزيد ، عترت پيغمبر خود را مىكشى و ذرّيهء او را اسير مىكنى به خدا سوگند كه من گمان نمىكردم ايشان را جز اسيران روم .
يزيد گفت : به خدا سوگند تو را نيز به ايشان مىرسانم . و امر كرد كه او را گردن زدند . ( ره ) « 2 » شيخ مفيد ( ره ) فرمود : پس يزيد امر كرد تا اهل بيت را با على بن الحسين عليهم السّلام در خانهء علىحدّه كه متّصل به خانهء خودش بود جاى دادند . و به قولى ايشان را در موضع خرابى حبس كردند كه نه دافع گرما بود و نه حافظ سرما چنان كه صورتهاى مباركشان پوست انداخت ، و در اين مدّتى كه در شام بودند نوحه و زارى بر حضرت امام حسين عليه السّلام مىكردند .
و روايت شده كه در اين ايّام در ارض بيت المقدّس هر سنگى كه از زمين بر مىداشتند ، از زيرش خون تازه مىجوشيد .
و جمعى نقل كردهاند كه يزيد امر كرد سر مطهّر امام عليه السّلام را بر در قصر شوم او
هامش
( 1 ) نك : الكامل ، ج 4 ، ص 86 ؛ طبرى ، ج 6 ، ص 265 ؛ الاحتجاج طبرى ، ج 2 ، ص 131 ؛ مثير الاحزان ، ص 100 ؛ روضة الواعظين ، ص 211 و بخشى از واقعه در سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 204 .
( 2 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 121 ؛ الملهوف ، ص 218 - 219 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 136 به نقل از آن دو كتاب .