مىدانم و سرزنش تو را عظيم ، و توبيخ تو را كثير مىشمارم ، چه اينها در تو اثر نمىكند و سودى نمىبخشد ، لكن چشمها گريان و سينهها بريان است .
چه امرى عجيب و عظيم است ، نجيبانى كه لشكر خداوندند به دست طلقاء كه لشكر شيطانند كشته گردند ، و خون ما از دستهاى ايشان بريزد ، و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و بنوشد و آن جسدهاى پاك و پاكيزه را گرگهاى بيابانى به نوبت زيارت كنند و آن تنهاى مبارك را مادران بچه كفتارها بر خاك بمالند .
اى يزيد ! اگر امروز ما را غنيمت خود دانستى ، زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامى كه نيابى مگر آنچه را كه پيش فرستادى ، و نيست خداوند بر بندگان ستمكننده و در حضرت او است شكايت ما و اعتماد ما .
اكنون هر كيد و مكرى كه توانى بكن ، و هر سعى كه خواهى به عمل آور و در عداوت ما كوشش فرو مگذار ، و با اين همه به خدا سوگند كه ذكر ما را نتوانى محو كردن و وحى ما را نتوانى دور كرد ، و باز ندانى فرجام ما را و درك نخواهى كرد غايت و نهايت ما را و عار كردار خود را از خويش نتوانى دور كرد و رأى تو كذب و عليل ، و ايّام سلطنت تو قليل ، و جمع تو پراكنده و روز تو گذرنده است ، در روزى كه منادى حقّ ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران است .
سپاس و ستايش خداوندى را كه ختم كرد در ابتدا بر ما سعادت را ، و در انتها رحمت و شهادت را . و از خدا سؤال مىكنم كه ثواب شهداى ما را تكميل فرمايد و هر روز بر اجر ايشان بيفزايد و در ميان ما خليفه ايشان باشد و احسانش را بر ما دائم دارد كه اوست خداوند رحيم و پروردگار و دود ، و كافى است در هر امرى و نيكو وكيل است . « 1 »
يزيد را موافق نمىافتد كه جناب زينب عليها السّلام را بدين سخنان درشت و كلمات شتمآميز ، مورد غضب و سخط دارد ، خواست كه عذرى برتراشد كه زنان نوائح « 2 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 33 - 135 ؛ الملهوف ، ص 215 - 218 ؛ بلاغات النساء ، ص 21 ؛ مثير الاحزان ، ص 101 ؛ الاحتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 123 - 131 .
( 2 ) نوائح جمع نائحه : زنان نوحهگر .