بيهشانه سخن كنند ، و اين قسم سخنان از جگرسوختگان پسنديده است لا جرم اين شعر را بگفت :
يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون الموت على النوائح
آنگاه يزيد با حاضرين اهل شام مشورت كرد كه با اين جماعت چه عمل نمايم ؟
آن خبيثان كلام زشتى گفتند كه معنى آن مناسب ذكر نيست و مرادشان آن بود كه تمام را با تيغ درگذران .
نعمان بن بشير كه حاضر مجلس بود گفت : اى يزيد ! ببين تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ايشان چه صنعت داشت آن كن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرد . « 1 »
و مسعودى نقل كرده : وقتى كه اهل مجلس يزيد اين كلام را گفتند ، حضرت باقر عليه السّلام شروع كرد به سخن ، و در آن وقت دو سال و چند ماه از سن مباركش گذشته بود پس حمد و ثنا گفت خداى را ، پس رو كرد به يزيد و فرمود : اهل مجلس تو در مشورت تو رأى دادند به خلاف اهل مجلس فرعون در مشورت كردن فرعون با ايشان در امر موسى و هارون ، چه آنها گفتند : ارجه و اخاه « 2 » و اين جماعت رأى دادند به كشتن ما و براى اين سببى است . يزيد پرسيد كه سببش چيست ؟
فرمود : اهل مجلس فرعون اولاد حلال بودند و اين جماعت اولاد حلال نيستند ، و نمىكشد انبياء و اولاد ايشان را مگر اولادهاى زنا ، پس يزيد از كلام بازايستاد و خاموش گرديد . « 3 »
[ گستاخى مرد شامى و پايان عمر او ]
اين هنگام به روايت سيّد و مفيد از مردم شام مردى سرخ رو نظر كرد به جناب فاطمه دختر حضرت امام حسين عليه السّلام ، پس رو كرد به يزيد و گفت : يا امير المؤمنين !
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 218 .
( 2 ) اعراف ، آيهء 111 .
( 3 ) اثبات الوصية ، ص 145 .