تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 962

مساهمون:

ص٩٦٢
مىخواندند و مرثيه مىگفتند براى حسين عليه السّلام ، پس از وادى نخله از طريق ارمينا رفتند و سير كردند تا رسيدند به لبا و اهل آنجا از شهر بيرون شدند و گريه و زارى كردند و بر امام حسين و پدرش و جدّش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صلوات فرستادند ، و از قتلهء آن حضرت برائت جستند و لشكر را از آنجا بيرون كردند ، پس عبور كردند به كحيل و از آنجا به جهينه ، و از جهينه به عامل موصل نوشتند كه ما را استقبال كن همانا سر حسين با ما است . عامل موصل امر كرد شهر را زينت بستند و خود با مردم بسيار تا شش ميل به استقبال ايشان رفت ، بعضى گفتند : مگر چه خبر است ؟ گفتند : سر خارجى مىآورند به نزد يزيد برند ، مردى گفت : اى قوم ! سر خارجى نيست بلكه سر حسين بن على عليهما السّلام است . همين كه مردم چنين فهميدند چهار هزار نفر از قبيلهء اوس و خزرج مهيّا شدند كه با لشكر جنگ كنند و سر مبارك را بگيرند و دفن كنند ، لشكر يزيد كه چنين دانستند داخل موصل نشدند و از تلّ اعفر عبور كردند ، پس به جبل سنجار رفتند ، و از آنجا به نصيبين وارد شدند ، و از آنجا به عين الوردة ، و از آنجا به دعوات رفتند و پيش از ورود كاغذى به عامل دعوات نوشتند كه ايشان را استقبال كند ، عامل آنجا ايشان را استقبال كرد و به عزّت تمام داخل شهر شدند . و سر مبارك را از ظهر تا به عصر در جبه نصب كرده بودند ، و اهل آنجا دو طايفه شدند يك طايفهء خوش‌حالى مىكردند و طايفهء ديگر گريه مىكردند و زارى مىنمودند . پس آن شب را لشكر يزيد به شرب خمر پرداختند ، روز ديگر حركت كردند و به جانب قنّسرين رفتند ، اهل آنجا به ايشان راه ندادند و از ايشان تبرّى جستند و آن‌ها را هدف لعن و سنگ ساختند . لاجرم از آنجا حركت كردند و به معرّة النّعمان رفتند و اهل آنجا ايشان را راه دادند و طعام و شراب براى ايشان حاضر كردند ، يك روز در آنجا بماندند و به شيزر رفتند و اهل آنجا ايشان را راه ندادند ، پس از آنجا به كفر طاب رفتند و اهل
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 962 | الشيخ عباس القمي