تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
بود . امام در راه به حمد و ثناى خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و هرگز با هيچ كس سخن نگفت الّا با عورات اهل البيت عليهم السّلام انتهى . « 1 » و بالجمله آن منافقان سرهاى شهدا را بر نيزه كرده و در پيش روى اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىكشيدند و ايشان را شهر به شهر و منزل به منزل با تمام شماتت و ذلّت كوچ مىدادند و به هر قريه و قبيله مىبردند تا شيعيان على عليه السّلام پند گيرند و از خلافت آل على عليه السّلام مأيوس گردند و دل بر طاعت يزيد بندند ، و اگر هر يك از زنان و كودكان بر كشتگان مىگريستند نيزه‌دارانى كه بر ايشان احاطه كرده بودند كعب نيزه بر سر ايشان مىزدند و آن بىكسان ستمديده را مىآزردند تا ايشان را به دمشق رسانيدند . چنانچه سيّد ابن طاووس ( ره ) در كتاب اقبال نقلا عن كتاب مصابيح النّور از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه پدرم حضرت باقر عليه السّلام فرمود كه : پرسيدم از پدرم حضرت على بن الحسين عليه السّلام از بردن او را به نزد يزيد . فرمود : سوار كردند مرا بر شترى كه لنگ بود بدون روپوشى و جهازى ، و سر حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام بر نيزهء بلندى بود و زنان ما پشت سر من بودند بر اسيران پالان‌دار ، و الفارطة خلفنا و حولنا . فارطة يعنى آن جماعتى كه از قوم پيش پيش مىروند كه اسباب آب خود را درست كنند ، يا آن كه مراد آن جماعتى است كه از حدّ در گذشتند در ظلم و ستم و به هر معنى باشد يعنى اين نحو مردم پشت سر ما و گرد ما بودند با نيزه‌ها ، هرگاه يكى از ما چشمش مىگريست سر او را به نيزه مىكوبيدند تا آن‌گاه كه وارد دمشق شديم ، و چون داخل آن بلده شديم فرياد كرد فرياد كننده‌اى كه يا اهل الشّام ! هؤلاء سبايا اهل البيت الملعون . ( نعوذ باللّه ) . « 2 »
هامش
( 1 ) كامل بهائى ، ج 2 ، ص 291 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 154 ، به نقل از الاقبال ، ص 583 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 960 | الشيخ عباس القمي