فصل ششم : در بيان جواب مكتوب ابن زياد از يزيد - عليهما اللعنة - و طلبيدن او ، اسرا و سرهاى شهداء - عليهم السلام - را
[ جواب يزيد به ابن زياد ]
چون نامهء ابن زياد به يزيد رسيد و از مضمون آن مطلع گرديد ، در جواب نوشت كه سرها را با اموال و اثقال ايشان به شام بفرست .
ابو جعفر طبرى در تاريخ خود روايت كرده كه چون جناب سيّد الشّهداء عليه السّلام شهيد شد و اهل بيتش را اسير كردند و به كوفه نزد ابن زياد آوردند ايشان را در حبس نمود . در اوقاتى كه در محبس بودند ، روزى ديدند كه سنگى در زندان افتاد كه با او بسته بود كاغذى و در آن نوشته بود كه قاصدى در امر شما به شام رفته نزد يزيد بن معاويه در فلان روز ، و او فلان روز به آنجا مىرسد و فلان روز مراجعت خواهد كرد .
پس هرگاه صداى تكبير شنيديد بدانيد كه امر قتل شما آمده و به يقين شما كشته خواهيد شد ، و اگر صداى تكبير نشنيديد پس امان براى شما آمده ، ان شاء اللّه .
پس دو يا سه روز پيش از آمدن قاصد باز سنگى در زندان افتاد كه با او بسته بود كتابى و تيغى و در آن كتاب نوشته بود كه وصيّت كنيد و اگر عهدى و سفارشى و حاجتى به كسى داريد به عمل آوريد تا فرصت داريد كه قاصد در باب شما فلان روز خواهد آمد . پس قاصد آمد و تكبير شنيده نشد و كاغذ از يزيد آمد كه اسيران را به نزد من بفرست .