مصلحت گفت : به خدا قسم دوست مىداشتم كه حسين زنده باشد و احيانا ما را به فحش و دشنام ياد كند و ما او را به مدح و ثنا نام بريم ، و او از ما قطع كند و ما پيوند كنيم چنانچه عادت او و عادت ما چنين بود ، امّا چه كنم با كسى كه شمشير بر روى ما كشد و ارادهء قتل ما كند جز آن كه او را از خود دفع كنيم و او را بكشيم .
پس عبد اللّه بن سايب كه حاضر مجلس بود برخاست و گفت : اگر فاطمه زنده بود و سر فرزند خويش مىديد چشمش گريان و جگرش بريان مىشد .
عمرو گفت : ما با فاطمه نزديكتريم از تو اگر زنده بود چنين بود كه مىگويى ، لكن كشندهء او را كه دافع نفس بود ملامت نمىفرمود . « 1 »
[ آگهى عبد اللّه بن جعفر از شهادت امام عليه السّلام ]
آنگاه يكى از موالى عبد اللّه بن جعفر خبر شهادت پسران او را به او رسانيد ، عبد اللّه گفت انّا للّه و انّا اليه راجعون .
پس بعضى از مواليان او و مردم بر او داخل شدند و او را تعزيت گفتند ، اين وقت غلام او ابو اللّسلاس « 2 » گفت :
هذا ما لقينا من الحسين بن علىّ .
يعنى : اين مصيبت كه به ما رسيد سببش حسين بن على بود .
عبد اللّه چون اين كلمات را شنيد در خشم شد و او را با نعلين بكوفت و گفت :
يا بن اللّخناء ! أ للحسين تقول هذا ؟ ! اى پسر كنيزكى گنديده بو ! آيا در حقّ حسين چنين مىگويى ؟ به خدا قسم من دوست مىداشتم كه با او بودم و از وى مفارقت نمىجستم تا در ركاب او كشته مىگشتم ، به خدا سوگند كه آنچه بر من سهل مىكند مصيبت فرزندانم را آن است كه ايشان مواسات كردند با برادر و پسر عمّم حسين عليه السّلام و در راه او شهيد شدند . اين
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 122 .
( 2 ) در بعضى منابع : ابو السلاسل .