بگفت و رو به اهل مجلس كرد و گفت : سخت گران و دشوار است بر من شهادت حسين عليه السّلام لكن ، الحمد للّه اگر خودم حاضر نبودم كه با او مواسات كنم فرزندانم به جاى من در ركاب او سعادت شهادت يافتند .
[ آگهى امّ لقمان از شهادت امام عليه السّلام ]
راوى گفت : چون امّ لقمان دختر عقيل قصّهء كربلا و شهادت امام حسين عليه السّلام را شنيد با خواهران خود امّ هانى ، اسماء و رمله و زينب بىهوشانه با سر برهنه دويد و بر كشتگان خود مىگريست و اين اشعار را مىخواند :
ما ذا تقولون إذ قال النّبىّ لكم : * ما ذا فعلتم و انتم آخر الامم
بعترتى و بأهلى بعد مفتقدى * منهم اسارى و قتلى ضرّجوا بدم
ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم * أن تخلفونى بسوء فى ذوى رحم « 1 »
خلاصهء مضمون آن كه : اى كافران بىحيا ! چه خواهيد گفت در جواب سيّد انبياء هنگامى كه از شما بپرسد كه چه كرديد با عترت و اهل بيت من بعد از وفات من ؟ ايشان را به دو قسمت كرديد قسمتى را اسير كرديد و قسمت ديگر را شهيد و آغشته به خون نموديد ، نبود اين مزد رسالت و نصيحت من شماها را كه بعد از من با خويشان و ارحام من چنين كنيد .
شيخ طوسى ( ره ) روايت كرده كه چون خبر شهادت امام حسين عليه السّلام به مدينه رسيد ، اسماء بنت عقيل با جماعتى از زنهاى اهل بيت خود بيرون آمد تا به قبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد ، پس خود را به قبر آن حضرت چسبانيد و شهقه زد و رو كرد به مهاجر و انصار و گفت :
ما ذا تقولون اذ قال النّبىّ لكم * يوم الحساب و صدق القول مسموع
خذلتم عترتى أو كنتم عيبا * و الحقّ عند ولىّ الأمر مجموع
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 124 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 75 ؛ طبرى ، ج 6 ، ص 221 ؛ ابن اثير ، ج 4 ، ص 39 ؛ ادب الطف ، ج 1 ، ص 67 ؛ اعيان الشيعة ، ج 4 ، ص 372 .