از علاقهء رحم و پيوند خويشاوندى ، به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روى واقع مىگويد و دوست دارد كه با او كشته شود ، دست از على بازداريد كه او را همان مرضش كافى است . « 1 »
و به روايت سيّد ابن طاووس ، حضرت سجّاد عليه السّلام فرمود ، كه : اى عمّه ! خاموش باش تا من او را جواب گويم ، و به ابن زياد فرمود كه ، مرا به كشتن مىترسانى ؟ مگر نمىدانى كه كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگوارى ما است . « 2 »
[ رباب و سر امام حسين عليه السّلام ]
و نقل شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجهء امام حسين عليه السّلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهّر را بگرفت و در بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت :
وا حسينا فلا نسيت حسينا * أقصدته أسنّة الادعياء
غادروه بكربلاء صريعا * لا سقى اللّه جانبى كربلاء « 3 »
حاصل مضمون آن كه : وا حسيناه ، من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموش نخواهم نمود كه دشمنان نيزهها بر بدن او زدند كه خطا نكرد ، و فراموش نخواهم نمود كه جنازهء او را در كربلا روى زمين گذاشتند و دفن نكردند .
و در كلمهء لا سقى اللّه جانبى كربلاء اشاره به عطش آن حضرت كرد . و الحقّ آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد .
[ اسكان اسيران ]
راوى گفت : پس ابن زياد امر كرد كه حضرت على بن الحسين عليه السّلام را با اهل بيت بيرون بردند و در خانهاى كه در پهلوى مسجد جامع بود جاى دادند .
هامش
( 1 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 116 - 117 .
( 2 ) الملهوف ، ص 202 .
( 3 ) تذكرة الخواص ، ص 260 ؛ ادب الطف ، ج 1 ، ص 61 .