جناب زينب عليها السّلام فرمود : نديدم از خدا جز نيكى و جميل « 1 » را چه آل رسول جماعتى بودند كه خداوند از براى قربت محلّ و رفعت مقام حكم شهادت بر ايشان نگاشته بود لا جرم به آنچه خدا از براى ايشان اختيار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خويش شتاب كردند ، و لكن زود باشد كه خداوند تو را و ايشان را در مقام پرسش بازدارد و ايشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند ، آن وقت ببين غلبه از براى كيست و رستگارى كه راست ؟ مادر تو بر تو بگريد اى پسر مرجانه .
ابن زياد از شنيدن اين كلمات در خشم شد و گويا قصد اذيّت يا قتل آن مكرّمه كرد . عمرو بن حريث كه حاضر مجلس بود انديشهء او را به قتل زينب عليها السّلام دريافت .
از در اعتذار بيرون شد كه اى امير ! او زنى است و بر گفتهء زنان مؤاخذه نبايد كرد .
پس ابن زياد گفت كه : خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغى « 2 » تو و متمرّدان « 3 » اهل بيت تو .
جناب زينب عليها السّلام رقّت كرد و بگريست و گفت : بزرگ ما را كشتى و اصل و فرع ما را قطع كردى و از ريشه بر كندى اگر شفاى تو در اين بود پس شفا يافتى ، ابن زياد گفت اين زن سجاعه « 4 » است يعنى سخن به سجع و قافيه مىگويد : و قسم به جان خودم كه ، پدرش نيز سجّاع و شاعر بود .
هامش
( 1 ) مثير الاحزان ، ص 90 .
( 2 ) طاغى : سركش .
( 3 ) متمرد : كسى كه از حد خود تجاوز كرده است .
( 4 ) همين معنى ترجمه سجّاعه ( به سين مهمله ) است و محتمل است كه شجاعه ( به شين معجمه ) باشد يعنى زن پردل و دلير و شجاع است چنانچه در منتهى الأرب شجاعه ( بالتثليث ) زن پردل و دلاور در شدّت . فقير گويد كه : كافى است در پردلى جناب زينب عليها السّلام كه در مجمع بزرگ آن دبّ اكبر را تعبير و سرزنش كرد به مادرش مرجانه و آن كنيزكى بود زانيهء مشهوره به زنا .
و قد اشار اليها امير المؤمنين عليه السّلام فى قوله للميثم التمّار : ليأخذنّك العتل الزّنيم ابن الامة الفاجرة عبيد اللّه بن زياد .
و اشار اليها ايضا الشّاعر فى هذا البيت :لعن اللّه حيث حلّ زيادا * و ابنه و العجوز ذات البعولمؤلّف رحمه اللّه - ذات البعول : زنى كه داراى چند شوهر است . و مراد ، مرجانه است .