مكرّر ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بر اين لبها كه موضع قضيب خود كردهاى بوسه مىزد ، اين بگفت و سخت بگريست .
ابن زياد گفت : خدا چشمهاى تو را بگرياند اى دشمن خدا ! آيا گريه مىكنى كه خدا به ما فتح و نصرت داده است ؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت ( سالخورده و خرف شده ) گشتهاى و عقل تو زايل شده مىفرمودم تا سر تو را از تن دور كنند .
زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوى منزل خويش بشتافت . « 1 »
آنگاه عيالات جناب امام حسين عليه السّلام را چون اسيران روم در مجلس آن ميشوم وارد كردند .
[ ابن زياد و آزادگان ]
راوى گفت كه : داخل آن مجلس شد جناب زينب عليها السّلام خواهر امام حسين عليه السّلام متنكّره « 2 » و پوشيده بود پستترين جامههاى خود را و به كنارى از قصر الأماره رفت و آنجا بنشست و كنيزكان در اطرافش در آمدند و او را احاطه كردند .
ابن زياد گفت : اين زن كه بود كه خود را كنارى كشيد ؟ كسى جوابش نداد ، ديگر باره پرسيد پاسخ نشنيد ، تا مرتبه سيّم يكى از كنيزان گفت : اين زينب دختر فاطمه ، دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است .
ابن زياد چون اين بشنيد رو به سوى او كرد و گفت : حمد خداى را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانيد دروغ شما را .
جناب زينب عليها السّلام فرمود : حمد خدا را كه ما را گرامى داشت به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر خود و پاك و پاكيزه داشت ما را از هر رجسى و آلايشى ، همانا رسوا مىشود فاسق ، و دروغ مىگويد فاجر و ما به حمد اللّه از آنان نيستيم و آنها ديگرانند .
ابن زياد گفت : چگونه ديدى كار خدا را با برادر و اهل بيت تو ؟
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 4 ، ص 349 ، و نيز نك : الارشاد ، ج 2 ، ص 115 .
( 2 ) متنكره : ناشناس ، به هيأتى كه كسى او را نشناسد .