ابن زياد را چون نيروى مبارزت ايشان نبود ، صبر كرد تا شب در آمد آنگاه فرمان داد تا عبد اللّه را از خانه بيرون كشيدند و گردن زدند ، و امر كردن جسدش را در سبخه « 1 » به دار زدند . « 2 »
و چون عبيد اللّه اين شب را به پايان برد ، روز ديگر شد امر كرد كه سر مبارك امام عليه السّلام را در تمامى كوچههاى كوفه بگردانند و در ميان قبايل طوف دهند .
از زيد بن ارقم روايت شده كه : گاهى كه آن سر مقدّس را عبور مىدادند من در غرفهء خويش جاى داشتم و آن سر را بر نيزه كرده بودند چون برابر من رسيد شنيدم كه اين آيه را تلاوت مىفرمود :
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً .
« 3 »
سوگند با خداى كه موى بر اندام من برخاست و ندا در دادم كه يا بن رسول اللّه ! امر سر مقدّس تو و اللّه از قصّهء كهف و رقيم اعجب و عجيبتر است . « 4 »
روايت شده كه به شكرانهء قتل حسين عليه السّلام چهار مسجد در كوفه بنيان كردند .
نخستين را مسجد اشعث خوانند ، دوّم مسجد جرير ، سيّم مسجد سماك ، چهارم مسجد شبث بن ربعى لعنهم اللّه ، و بدين بنيانها شادمان بودند .
هامش
( 1 ) سبخه يعنى : زمين شورهزار ، و اسم موضعى است در بصره . و شايد در كوفه شورهزارى بوده كه عبد اللّه را در آنجا به دار زدند ، و بعضى به جاى سبخه مسجد ذكر كردهاند و اللّه العالم . مؤلّف رحمه اللّه .
( 2 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 117 و نيز نك : الفتوح ، ج 3 ، ص 144 به بعد ؛ الكامل ، ج 4 ، ص 82 - 83 ؛ و مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 52 ، طبرى ، ج 5 ، ص 458 ؛ البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 191 .
( 3 ) سورهء كهف ، آيهء 92 .
( 4 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 117 ؛ بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 121 ، مقتل الحسين عليه السّلام ابى مخنف ، ص 175 .