خويش رسيد . معلوم شد كه كسى متعرّض خيام نگشته و گويندهء اين خبر مكرى كرده بوده . « 1 »
[ وداع ديگر ]
پس دگر باره اهل بيت را وداع گفت ، اهل بيت همگان با حال آشفته و جگرهاى سوخته و خاطرهاى خسته و دلهاى شكسته در نزد آن حضرت جمع آمدند ، و در خاطر هيچ آفريده صورت نبندد كه ايشان به چه حالت بودند و هيچ كس نتواند كه صورت حال ايشان را تقرير يا تحرير نمايد .
من از تحرير اين غم ناتوانم * كه تصويرش زده آتش به جانم
تو را طاقت نباشد از شنيدن * شنيدن كى بود مانند ديدن
بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبر و شكيبايى ايشان را وصيّت نمود و فرمان داد تا چادر اسيرى بر سر كنند و آمادهء لشكر مصيبت و بلا گردند ، و فرمود : بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شرّ دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد ، و شما را به انواع نعم و كرم مزد عوض كرامت فرمايد ، پس زبان به شكوه مگشاييد و سخنى مگوييد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد ، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود .
شاعر در اين مقام گفته :
آمد به خيمهگاه و وداع حرم نمود * بر كودكان نمود به حسرت همى نگاه
اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشك * آن را گذاشت بر دل و از دل كشيده آه
در اهل بيت شور قيامت به پا نمود * وز خيمهگاه گشت روان سوى حربگاه
او سوى رزمگاه شد و در قفاى او * فرياد وا اخاه شد و بانگ وا اباه
پس عنان مركب به سوى ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مىزد و مىانداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مىساخت و مانند برگ خزان
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 51 .