تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 902

مساهمون:

ص٩٠٢
كه بر سر مقدّس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير به سر مقدّسش رسيد و خون جارى شد به حدّى كه آن كلاه از خون پر شد . حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود : با اين دست نخورى و نياشامى ، و خداوند تو را با ظالمان محشور كند . پس آن كلاه پرخون را از فرق مبارك بيفكند و دستمالى طلبيد و زخم سر را ببست و كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روى آن بست . مالك بن يسر « 1 » آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعهء عاشورا به خانهء خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد ، زوجه‌اش امّ عبد اللّه بنت الحر البدّى كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانهء من لباس مأخوذى فرزند پيغمبر را مىآورى ؟ بيرون شو از خانهء من ، خداوند قبرت را از آتش پر كند . و پيوسته آن ملعون فقير و بد حال بود و از دعاى امام حسين عليه السّلام هر دو دست او از كار افتاده بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مىگرديد و در زمستان خون از آن‌ها مىچكيد ، و بر اين حال خسران مآل بود تا به جهنّم و اصل شد . و به روايت سيّد رحمة اللّه و مفيد رحمة اللّه لشكر لحظهء از جنگ آن حضرت درنگ كردند ، پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند . « 2 »

[ مقتل عبد اللّه بن حسن عليه السّلام ]

در اين هنگام عبد اللّه بن حسن كه در ميان خيام بود و كودكى غير مراهق بود چون عم بزرگوار خود را بدين حال ديد تاب و توان از وى برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خيمه بيرون دويد تا مگر خود را به عموى بزرگوار رساند . جناب زينب عليها السّلام از عقب او به شتاب بيرون شد و او را بگرفت و از آن سوى امام عليه السّلام نيز ندا در داد كه اى خواهر ! عبد اللّه را نگاه دار مگذار كه در اين ميدان بلاانگيز آيد و خود را هدف تير و سنان بىرحمان نمايد .
هامش
( 1 ) بشر . خ . ل ( 2 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 110 ؛ الملهوف ، ص 173 .