رجع الكلام الى سياقه الاوّل :
[ يورش وحشيانه ]
ابن شهر آشوب و غيره نقل كردهاند كه : آن حضرت يك هزار و نهصد و پنجاه تن از آن لشكر را به درك فرستاد سواى آنچه را كه زخم دار و مجروح فرموده بود . اين وقت ابن سعد لعين بدانست كه در پهن دشت آفرينش هيچ كس را آن قوّت و توانايى نيست كه با امام حسين عليه السّلام كوشش كند و اگر كار بدين گونه رود آن حضرت تمام لشكر را طعمهء شمشير خود گرداند . لاجرم سپاهيان را بانگ بر زد و گفت :
واى بر شما آيا مىدانيد كه با كه جنگ مىكنيد و با چه شجاعى رزم مىدهيد ؟
اين فرزند انزع البطين ، غالب كلّ غالب ، على بن ابى طالب عليه السّلام است ، اين پسر آن پدر است كه شجاعان عرب و دليران روزگار را به خاك هلاك افكنده . همگى هم دست شويد و از هر جانب بر او حمله آريد :
اعياهم ان ينالوه مبارزة * فصوّبوا الرّأى لمّا صعّدوا الفكرا
ان وجّهوا نحوه فى الحرب اربعة * السّيف و السّهم و الخطّىّ و الحجرا
پس آن لشكر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تيراندازان كه عدد آنها چهار هزار به شمار مىرفت « 1 » تيرها بر كمان نهادند و به سوى آن حضرت رها كردند .
پس دور آن غريب مظلوم را احاطه كردند و ما بين او و خيام اهل بيت حاجز و حايل شدند ، و جماعتى سرادق عصمت گرفته . حضرت چون اين بدانست بانگ بر آن قوم زد و فرمود كه اى شيعيان آل ابو سفيان ، اگر دست از دين برداشتيد و از روز قيامت و معاد نمىترسيد پس در دنيا آزاد مرد و با غيرت باشيد رجوع به حسب و نسب خود كنيد زيرا كه شما عرب مىباشيد . يعنى عرب غيرت و حميّت دارد .
شمر بىحيا رو به آن حضرت كرد و گفت : چه مىگويى اى پسر فاطمه ؟
هامش
( 1 ) مناقب ، ج 4 ، ص 110 .