نام كشندگان خود را به او عرضه خواهم داشت . « 1 »
مؤلّف گويد : كه صاحب معراج المحبّة « 2 » اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است ، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم ، فرموده :
به مركز بازشد سلطان ابرار * كه آسايد دمى از زخم پيكار
فلك سنگى فكند از دست دشمن * به پيشانىّ وجه اللّه احسن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را * شكست آيينهء ايزد نما را
كه گلگون گشت روى عشق سرمد * چه در روز احد روى محمّد
به دامان كرامت خواست آن شاه * كه خون از چهره بزدايد به ناگاه
دلى روشنتر از خورشيد روشن * نمايان شد ز زير چرخ جوشن
يكى الماسوش تيرى ز لشكر * گرفت اندر دل شه جاى تا پر
كه از پشت و پناه اهل ايمان * عيان گرديد زهرآلوده پيكان
مقام خالق يكتاى بىچون * ز زهرآلوده پيكان گشت پرخون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش * كه جنب اللّه بدريد از سنانش
به ديدارش دل آرا رايت افراخت * سمند عشق بار عشق بگذاشت
به شكر وصل فخر نسل آدم * برو افتاد و مىگفت اندر آن دم
تركت الخلق طرّا فى هواكا * و أيتمت العيال لكى اراكا
و لو قطعتنى فى الحبّ اربا * لما حسن الفؤاد الى سواكا
اين وقت ضعف و ناتوانى بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مىآمد يا از بيم ، يا از شرم كناره مىكرد و بر مىگشت . تا آن كه مردى از قبيلهء كنده كه نام نحسش مالك بن يسر « 3 » بود ، به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتى بر سر مباركش زد كلاهى
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 53 .
( 2 ) شيخ على العراقين .
( 3 ) بشر . خ . ل