تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
نام كشندگان خود را به او عرضه خواهم داشت . « 1 » مؤلّف گويد : كه صاحب معراج المحبّة « 2 » اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است ، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم ، فرموده :
به مركز بازشد سلطان ابرار * كه آسايد دمى از زخم پيكار فلك سنگى فكند از دست دشمن * به پيشانىّ وجه اللّه احسن چه زد از كينه آن سنگ جفا را * شكست آيينهء ايزد نما را كه گلگون گشت روى عشق سرمد * چه در روز احد روى محمّد به دامان كرامت خواست آن شاه * كه خون از چهره بزدايد به ناگاه دلى روشن‌تر از خورشيد روشن * نمايان شد ز زير چرخ جوشن يكى الماس‌وش تيرى ز لشكر * گرفت اندر دل شه جاى تا پر كه از پشت و پناه اهل ايمان * عيان گرديد زهرآلوده پيكان مقام خالق يكتاى بىچون * ز زهرآلوده پيكان گشت پرخون سنان زد نيزه بر پهلو چنانش * كه جنب اللّه بدريد از سنانش به ديدارش دل آرا رايت افراخت * سمند عشق بار عشق بگذاشت به شكر وصل فخر نسل آدم * برو افتاد و مىگفت اندر آن دم تركت الخلق طرّا فى هواكا * و أيتمت العيال لكى اراكا و لو قطعتنى فى الحبّ اربا * لما حسن الفؤاد الى سواكا
اين وقت ضعف و ناتوانى بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مىآمد يا از بيم ، يا از شرم كناره مىكرد و بر مىگشت . تا آن كه مردى از قبيلهء كنده كه نام نحسش مالك بن يسر « 3 » بود ، به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتى بر سر مباركش زد كلاهى
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 53 . ( 2 ) شيخ على العراقين . ( 3 ) بشر . خ . ل