تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
فرمود : مىگويم من با شما جنگ دارم و مقاتلت مىكنم و شما با من نبرد مىكنيد ، زنان را چه تقصير و گناه است ؟ پس منع كنيد سركشان خود را كه متعرّض حرم من نشوند تا من زنده‌ام . شمر صيحه در داد كه اى لشكر ! از سراپردهء اين مرد دور شويد كه كفوى كريم است و قتل او را مهيّا شويد كه مقصود ما همين است . پس سپاهيان بر آن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبناك در روى ايشان در آمد و شمشير در ايشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك مىافكند كه باد خزان برگ درختان را . و به هر سو كه رو مىكرد لشكريان پشت مىدادند . پس از كثرت تشنگى راه فرات در پيش گرفت ، كوفيان دانسته بودند كه اگر آن جناب شربتى آب بنوشد ده چندان از اين بكوشد و بكشد . لاجرم در طريق شريعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات مىنمود بر او حمله مىكردند و او را بر مىگردانيدند . اعور سلمى و عمرو بن حجّاج كه با چهار هزار مرد كماندار نگهبان شريعه بودند بانگ بر سپاه زدند كه حسين را راه بر شريعه مگذاريد ، آن حضرت مانند شير غضبان بر ايشان حمله مىافكند و صفوف لشكر را بشكافت و راه شريعه را از دشمن بپرداخت و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نيز تشنگى از حدّ افزون داشت سر به آب گذاشت . حضرت فرمود كه : تو تشنه و من نيز تشنه‌ام به خدا قسم كه آب نياشامم تو بياشامى ، كانّه اسب فهم كلام آن حضرت كرد ، سر از آب برداشت يعنى در شرب آب من بر تو پيشى نمىگيرم ، پس حضرت فرمود : آب بخور من مىآشامم و دست فرا برد و كفى آب برگرفت تا آن حيوان بياشامد كه ناگاه سوارى فرياد برداشت كه اى حسين ! تو آب مىنوشى و لشكر به سراپرده‌ات مىروند و هتك حرمت تو مىكنند . چون آن معدن حميّت و غيرت اين كلام را از آن ملعون شنيد ، آب از كف بريخت و به سرعت از شريعه بيرون تاخت و بر لشكر حمله كرد تا به سراپردهء