و قال ابو الفرج : و جعل يكرّ كرّة بعد كرّة حتّى رمى به سهم فى حلقه فخرقه ، و أقبل ينقلب فى دمه .
و به روايت ابو الفرج همين طور كه شهزاده حمله مىكرد بر لشكر تيرى به گلوى مباركش رسيد و گلوى نازنينش را پاره كرد . آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مىغلطيد . و در اين اوقات تحمّل مىكرد ، تا آنگاه كه روح به گودى گلوى مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد :
يا أبتاه ! عليك منّى السّلام . هذا جدّى رسول اللّه يقرؤك السّلام و يقول : عجّل القدوم الينا . « 1 »
و به روايت ديگر ندا كرد :
يا أبتاه ، هذا جدّى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قد سقانى بكأسه الا و فى شربة لا اظمأ بعدها ابدا هو يقول : العجل العجل ، فانّ لك كأسا مذخورة حتّى تشربها السّاعة .
يعنى : اينك جدّ من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حاضر است و مرا از جام خويش شربتى سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد ، و مىفرمايد : اى حسين ! تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براى تو ذخيره كردهام تا در اين ساعت بنوشى .
پس حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام بالاى سر آن كشتهء تيغ ستم و جفا آمد ، و به روايت سيّد ابن طاووس صورت بر صورت او نهاد .
شاعر گفته :
چهر عالمتاب بنهادش به چهر * شد جهان تار از قران ماه و مهر
سر نهادش بر سر زانوى ناز * گفت : كاى باليده سر و سرفراز
اين بيابان جاى خواب ناز نيست * كايمن از صيّاد تيرانداز نيست
تو سفر كردى و آسودى ز غم * من در اين وادى گرفتار الم
و فرمود : خدا بكشد جماعتى را كه تو را كشتند ، چه چيز ايشان را جرى كرد كه از خدا و رسول نترسيدند و پردهء حرمت رسول را چاك زدند ، پس اشك از
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 77 .