صاحب يس و شبيهترين مردم به عيسى بن مريم گفتهاند . و على اكبر عليه السّلام جوانى خوش صورت و زيبا و طلاقت لسان ، و صباحت رخسار ، و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . شجاعت از على مرتضى عليه السّلام داشت ، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنان كه ابو الفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايّام خلافت خويش گفت : سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست ؟
گفتند : جز تو كسى را سزاوارتر ندانيم .
معاويه گفت : نه چنين است ، بلكه سزاوارتر براى خلافت على بن الحسين عليه السّلام است كه جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، و جامع است شجاعت بنى هاشم و سخاوت بنى اميّه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را . « 1 »
بالجمله ، آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد ، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد ، حضرت او را اذن كارزار داد . على عليه السّلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت :
اى پروردگار من ! گواه باش بر اين قوم هنگامى كه به مبارزت ايشان مىرود جوانى كه شبيهترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو ، و ما هر وقت مشتاق مىشديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مىكرديم ، خداوندا ، بازدار از ايشان بركات زمين را ، و ايشان را متفرّق و پراكنده ساز و در طرق متفرّقه بيفكن ايشان را ، و واليان را از ايشان هرگز راضى مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند ، چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روى ما كشيدند .
آنگاه بر ابن سعد صيحه زد كه چه مىخواهى از ما ؟ خداوند قطع كند رحم تو را و مبارك نفرمايد بر تو امر تو را ، و مسلّط كند بر تو بعد از من كسى را كه تو را در فراش بكشد ، براى آن كه قطع كردى رحم مرا ، و قرابت مرا با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 52 .