تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 865

مساهمون:

ص٨٦٥
به شربتى كه تشنه نشوى هرگز . و روايت ديگر است كه فرمود : يا پسرك من ! بياور زبانت را ، پس زبان علىّ را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را به دو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان . فانّى أرجو انّك لا تمسى حتّى يسقيك جدّك بكأسه الاوفى شربة لا تظمأ بعدها ابدا . پس جناب على اكبر عليه السّلام دست از جان شسته و دل بر خداى بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند :
الحرب قد بانت لها الحقايق * و ظهرت من بعدها مصادق و اللّه ربّ العرش لا نفارق * جموعكم او تغمد البوارق
پس خويشتن را در ميان كفّار افكند و از چپ و راست همىزد و همىكشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد ، « 1 » اين وقت مرّة بن منقذ عبدى ( لعين ) فرصتى به دست كرده شمشيرى بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد . و موافق روايتى : مرّة بن منقذ چون علىّ اكبر عليه السّلام را ديد كه حمله مىكند و رجز مىخواند ، گفت : گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش ننشانم . پس همين طور كه جناب على اكبر عليه السّلام حمله مىكرد به مرّة بن منقذ برخورد ، مرّة لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد . « 2 » و به روايت سابقه ، پس سواران ديگر نيز على عليه السّلام را به شمشيرهاى خويش مجروح كردند تا يك باره توانايى از او برفت ، دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوى بدان سوى مىبرد و به هر بىرحمى كه عبور مىكرد زخمى بر على عليه السّلام مىزد تا اين كه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند . « 3 »
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 45 ، ص 42 و 43 . ( 2 ) و نيز نك : مقاتل الطالبيين ، ص 76 ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 106 . ( 3 ) نيز نك : مقتل الحسين مقرم ، ص 259 ؛ الدمعة الساكبة ، ج 4 ، ص 331 .