تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 869

مساهمون:

ص٨٦٩
ليسوا بقوم عرفوا بالكذب * لكن خيار و كرام النّسب من هاشم السّادات اهل النّسب
پس كارزار كرد و نود و هشت نفر را در سه حمله به درك فرستاد ، پس عمرو بن صبيح او را شهيد كرد . « 1 » رحمة اللّه عليه . ابو الفرج گفته كه : مادرش رقيّه ، دختر امير المؤمنين ، على بن ابى طالب عليه السّلام بوده . « 2 » و شيخ مفيد و طبرى روايت كرده‌اند كه عمرو بن صبيح ، تيرى به جانب عبد اللّه انداخت ، و عبد اللّه دست خود را سپر پيشانى خود كرد آن تير آمد و كف او را بر پيشانى او بدوخت ، عبد اللّه نتوانست دست خود را حركت دهد ، پس ملعونى ديگر نيزه بر قلب مباركش زد و او را شهيد كرد . « 3 » ابن اثير گفته كه : فرستاد مختار جمعى را براى گرفتن زيد بن رقاد ، و اين زيد مىگفت كه : من جوانى از اهل بيت امام حسين عليه السّلام را كه نامش عبد اللّه بن مسلم بود تيرى زدم در حالى كه دستش بر پيشانيش بود و وقتى او را تير زدم شنيدم كه گفت : خدايا اين جماعت ما را قليل و ذليل شمردند ، خدايا ، بكش ايشان را هم چنان كه كشتند ايشان ما را ، پس تير ديگرى به او زده شد ، پس من رفتم نزد او ديدم او را كه مرده است ، تير خود را بر دل او زده بودم از دل او بيرون كشيدم و خواستم آن تير را كه بر پيشانيش جاى كرده بود بيرون آورم . بيرون نمىآمد . و لم ازل انضنّض الأخر عن جبهته حتّى اخذته و بقى النّصل ، پس پيوسته او را حركت دادم تا بيرون آوردم ، چون نگاه كردم ديدم پيكان تير در پيشانيش مانده و تير از ميان پيكان بيرون آمده . بالجمله ، اصحاب مختار به جهت گرفتن او آمدند ، زيد بن رقاد با شمشير به سوى ايشان بيرون آمد ، ابن كامل كه رئيس لشكر مختار بود لشكر را گفت كه : او را
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 32 به نقل از مقتل محمد بن ابو طالب . ( 2 ) مقاتل الطالبيين ، ص 62 . ( 3 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 107 ؛ تاريخ طبرى ، ج 4 ص 341 .