تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 864

مساهمون:

ص٨٦٤
مراعات نكردى ، پس به صورت بلند اين آيهء مباركه را تلاوت فرمود :
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ . ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ .
« 1 » و از آن سوى جناب على اكبر عليه السّلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصهء نبرد را به شعشعهء طلعتش كه از جمال پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر مىداد منوّر كرد .
ذكروا بطلعته النّبىّ فهلّلوا * لمّا بدا بين الصّفوف و كبّروا فافتنّ فيه النّاظرون فاصبع * يؤمئ اليه بها و عين تنظروا
پس حمله كرد ، و قوّت بازويش كه تذكرهء شجاعت حيدر صفدر مىكرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند :
انا علىّ بن الحسين بن علىّ * نحن و بيت اللّه أولى بالنّبىّ أضربكم بالسّيف حتّى ينثنى * ضرب غلام هاشمىّ علوىّ و لا يزال اليوم احمى عن ابى * تاللّه لا يحكم فينا ابن الدّعى
همى حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمهء شمشير آتشبار خود گردانيد . به هر جانب كه روى مىكرد گروهى را به خاك هلاك مىافكند ، آن قدر از ايشان كشت تا آن كه صداى ضجّه و شيون از ايشان بلند شد ، و بعضى روايت كرده‌اند كه : صد و بيست تن را به خاك هلاكت افكند . « 2 » اين وقت حرارت آفتاب و شدّت عطش و كثرت جراحت و سنگينى اسلحه او را به تعب در آورد ، على اكبر عليه السّلام از ميدان به سوى پدر شتافت عرض كرد كه : اى پدر ! تشنگى مرا كشت و سنگينى اسلحه مرا به تعب عظيم افكند ، آيا ممكن است كه به شربت آبى مرا سقايت فرمايى تا در مقاتله با دشمنان قوّتى پيدا كنم ؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود : وا غوثاه ! اى فرزند مقاتله كن زمان قليلى ، پس زود است كه ملاقات كنى جدّت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پس سيراب كند تو را
هامش
( 1 ) سورهء آل عمران ، آيهء 33 و 34 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 45 ص 42 - 43 .