( كمعظّم ) يعنى صريع و بر زمين افكنده شده . و قاتل او مسلم ضبابى و عبد الرّحمن بجلى است .
بالجمله دوباره لشكر به هم پيوستند و شمر بن ذى الجوشن از ميسره بر مسيرهء لشكر امام عليه السّلام حمله كرد و آن سعادتمندان با آن اشقيا به قدم ثبات نبرد كردند و طعن نيزهء دو لشكر و شمشير به هم فرود آوردند و سپاه ابن سعد ، حضرت امام حسين عليه السّلام و اصحابش را از هر طرف احاطه كردند و اصحاب آن حضرت با آن لشكر قتال سختى نمودند ، و تمام جلادت ظاهر نمودند ، و مجموع سواران لشكر آن حضرت سى و دو تن بودند كه مانند شعلهء جوّاله حمله مىافكندند و سپاه ابن سعد را از چپ و راست پراكنده مىنمودند .
عروة بن قيس - كه يكى از سركردگان لشكر پسر سعد بود - و چون اين شجاعت و مردانگى از سپاه امام عليه السّلام مشاهده كرد ، به نزد ابن سعد فرستاد كه يا بن سعد ! آيا نمىبينى كه لشكر من امروز از اين جماعت قليل چه كشيدند ؟ تيراندازان را امر كن كه ايشان را هدف تير بلا سازند .
ابن سعد ، كمانداران را به تير انداختن امر نمود .
راوى گفت : اصحاب امام حسين عليه السّلام قتال شديدى نمودند تا نصف النّهار روز رسيد ، حصين بن تميم - كه سركردهء تيراندازان بود - چون صبر اصحاب امام حسين عليه السّلام را مشاهده نمود ، لشكر خود را كه پانصد كماندار به شما مىرفت امر كرد كه اصحاب آن حضرت را تيرباران نمايند ، آن منافقان حسب الأمر امير خويش لشكر امام عليه السّلام را هدف تير و سهام نمودند و اسبهاى ايشان را عقر ( يعنى پى ) و بدنهاى آنها را مجروح نمودند .
راوى گفت كه : مقاتله كردند اصحاب امام حسين عليه السّلام با لشكر عمر سعد قتال بسيار سختى تا نصف النّهار و لشكر پسر سعد را توانايى نبود كه بر ايشان بتازند جز از يك طرف ، زيرا كه خيمهها را به هم متصل كرده بودند و آنها را از عقب سر و يمين و يسار قرار داده بودند . عمر سعد كه چنين ديد ، جمعى را فرستاد كه خيمهها
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 838
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٨٣٨